گفتمان مدرن از سه ضلع اساسی تشکیل شده است: بعد هستیشناختی آن سکولاریزم، معرفتشناسی آن پلورالیزم و انسانشناسی آن دموکراسی است.
🔰رویارویی دو طرح دنیوی و متعالی از زندگی
✍️محمد جواد ایزدپناه
🔹گفتمان مدرن از سه ضلع اساسی تشکیل شده است:
1️⃣ضلع هستیشناختی آن سکولاریزم است. سکولاریزم نگرش دنیوی به هستی است. بر این اساس انسان باید از نگاههای ماورایی به جهان و کیهان دست برداشته و به هستی اینجهانی و مادّی و ظاهری بسنده کند و خود را درگیر مجادلات آن جهانی و معنوی نکند. معنویّت و دین در حوزهی خصوصی افراد قرار دارد و نباید نقشی برای آن در معادلات اجتماعی بین انسانها قائل بود.
2️⃣ضلع معرفتشناسی یا پلورالیزم که به معنی کثرتگرایی در اندیشه است. بر اساس آن حقیقت، معیار و معنای واحد ندارد، بلکه دیدگاهها و مکاتب گوناگون میتوانند دیدگاههای خود را مطرح و تبلیغ کنند.
3️⃣ضلع انسانشناختی که همان دموکراسی است. بر این اساس باید رأی و دیدگاه اکثریّت مردم محور همه امور در جامعه قرار گیرد.
🔹با این حال این مواضع اساسی دچار محدودیّتهای ذاتی است که حاکمیّت این مواضع طیّ دست کم دو سدهی گذشته بر جهان، به پدیداری مشکلات و بحرانهای عمیقی منجر شده است:
1️⃣ دنیاگرایی به خودی خود یک دین است، چون گزارهای کلّی و هستیشناختی را مطرح میکند و مدّعی است که حدود هستی موجودات این عالم را مشخّص ساخته و آن را در عالم مادّه محدود کرده است و دست برقضا ادّعای فلسفی خطرناکی است که محتوای آن با خواست آنچه پیش از این شیطان و لشکر تاریکی شمرده میشد یکسان است.
2️⃣کثرتگرایی نیز در ذات تناقض دارد، زیرا اگر همهی دعاوی حقیقت یکسان باشند، دعوی مخالفت با کثرتگرایی نیز به همان میزان مشروع است. بر این اساس میتوان گفت دعوی پلورالیزم هیچ پشتوانهی معرفتی ندارد و ارادهی انسان نیز با توجّه به کثرت انگیزههای سرکوب و سلطه، به تنهایی از پشتیبانی آن ناکام میماند.
3️⃣دموکراسی نیز شامل طبقهی خاصّی از مردم میشود که به آن طبقهی متوسّط میگویند و این طبقه هدف تبلیغات و مهندسی شناختی و فرهنگی توسّط جناحهای قدرت و ثروت میشود و خروجی انتخاب و رأی آن هیچ نسبتی با مصالح و مفاسد واقعی یک ملّت نخواهد داشت.
🔹این موارد آفات و سیّئاتی است که از بدعتهای فکری مدرن نشأت میگیرد و خروجی متراکم آسیبهای آن در جامعهی جهانی و جامعهی ما در شمایل شیطانی ترامپ و همبستگان داخلی او هویدا شده و امروز ما با چنین جرثومهای مواجه هستیم که وارث و خروجی دنیاگرایی، کثرتگرایی و دموکراسی غیر توحیدی است.
🔹در مقابل این اندیشه که به حیات دنیا و کثرت و تنوّع پوچ و بیمعنای آن خود را باخته، اندیشهی جمهوری اسلامی قرار گرفته که به جمع میان دنیا و دین و محوریّت دین برای تنظیم حیات دنیا قائل بوده و آزادی اندیشه و تبادل آرا را به عنوان ابزار و آزمونی برای انکشاف و روشنشدن حقیقت به رسمیّت شناخته و مردم را فارغ از طبقه و وابستگی ایشان به ثروت و قدرت به عنوان حامل فطرت توحیدی و الاهی، سالار دانسته و میستاید.
🔹امروز نبرد تاریخی این دو جریان یکی معقول و دیگری هواپرست، به نقطهای رسیده که جریان دنیاگرا با زور سرنیزه مدّعی است که رهبر و مراد و سالار و زبدهی فضائل ملّت ایران را باید او نصب کرده و تعیین نماید. میتوان گفت در عجیبترین دوران رویارویی جریان حقّ و باطل قرار گرفتهایم که شیطان مدّعی ولایت بر اهل ایمان و تعیین ولیّ برای ایشان شده است.
🔹امروز همهی آزادگان عالم این صحنهی روشن را مشاهده میکنند که شیطان و طاغوت امریکا خواستار بیعت زوری و ظالمانهی جبههی حقّ با اوست، همانطور که نمرود ابراهیم ع را و فرعون موسی ع را و مشرکین قریش رسول اعظم ص را و معاویه حسن ع را و یزید حسین ع را به بیعت با خود وادار میساخت و ایشان از این بیعت سرباز زدند.
🔹امروز خروجی فضایل مردمسالاری دینی توسّط خروجی رذایل نظام لیبرال دموکراسی غرب به آرزوی خویش یعنی شهادت نائل میشود، خامنهای کبیر، عصارهی فضائل که دنیا را ابزار رشد و تعالی و فرزانگی خویش قرار داد و روشنفکری که کثرت مکاتب را پلّکان عبرت و سکّوی پرتاب به قلب یگانگی و مقام توحید قرار داده و با اندیشه و کنش خویش، قطرات مکاتب گوناگون فکری و فرهنگی ملّت ایران و امّت اسلام را در دریای زیبایی خود جذب نمود و آزادگان جهان را در شمایل اخلاق جامع خویش متحیّر نمود.
🔹به یقین امروز در دل دعوا و رخدادی تاریخی قرار گرفتهایم که در آن ارادهی حقّ و باطل در نبردی نهایی و سرنوشتساز قرار گرفته است. ولی برخلاف بسیاری از مقاطع پیشین تاریخی، امروز پیروزی با ارادهی ملّت ایران است و با این پیروزی است که جهان عصر نوینی را برای رسیدن به قلّههای شکوفایی توأمان مادّی و معنوی شروع خواهد نمود.