حجت‌السلام خسروپناه،در هشتمین همايش گفتگوي اسلام و مسيحيت در واتيکان اظهار داشت:‌ آموزه‌هاي ديني يا خردپذير و يا فراعقلند؛ ولي نمي‌توانند خردستيز باشند
تاریخ انتشار : 1396/8/8
بازدید : 302
زمان انتشار : 22:59:00

«بسم الله الرحمن الرحيم

خداي سبحان را شاکرم که توقيق داد تا در جمع شما دانشمندان و عاليجنابان در باره حقيقت عدالت در اسلام سخن بگويم. اين گفتگوها مي‌تواند فهم ما را نسبت به يکديگر نزديک‌تر کند و انشاءالله کمکي براي تحقق عدالت در جهان باشد؛ عدالتي که بيش از گذشته بدان نيازمنديم. مقاله بنده مفصل است ولي چون فرصت کم است خلاصه‌اي از آن را در سه محور ارايه مي‌کنم. محور اول: عدالت در قرآن کريم و سخنان پيشوايان اسلام، محور دوم: عدالت از ديدگاه دو شخصيت متفکر اسلامي، يعني فارابي و شهيد صدر و محور سوم: پاسخ به سئوال مهمي است.
محور اول: عدالت در قرآن و سخنان پيشوايان اسلام: خداي سبحان در قرآن کريم، همه انسان‌ها را به عدل و احسان دعوت کرده است. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَانِ و هدف برانگيخن پيامبران را عدالت معرفي مي‌کند. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَبَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»؛ آيات قرآن، گستره عدالت را وسيع دانسته و عدالت فردي و اخلاقي، خانوادگي، عدالت با دشمنان، عدالت در قضاوت، عدالت در صلح و سازش ميان گروه‌هاي متخاصم، عدالت در گفتار و شهادت دادن و عدالت در معاملات را شامل مي‌شود.
پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد: برترين اعمال، انصاف دادن نسبت به مردم و تساوي با برادر دينى و ياد خداى عز و جل در هر حال است. امام علي(ع)، نيز ملاک سياست و خير سياست را عدالت معرفي مي‌کند.
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: خداى عز و جل به آدم (ع) وحى فرمود: من تمام سخن را در چهار كلمه برايت جمع مي‌كنم: عرض كرد پروردگارا آنها چيست؟ فرمود: يكى از آن من است و يكى از آن تو و يكى ميان من و تو و يكى ميان تو و مردم. عرض كرد: آنها را بيان فرما تا بفهمم، فرمود: اما آنچه از آن من است، اين است كه مرا عبادت كنى و چيزى را شريكم نسازى، و اما آنچه از آن تو است؛ اين است كه پاداش عمل تو را بدهم زمانى كه از همه وقت بدان نيازمندترى. و اما آنچه ميان من و تو است دعا كردن تو و اجابت من است. و اما آنچه ميان تو و مردم است، اين است كه براى مردم بپسندى آنچه براى خود مي‌پسندى و براى آنها نخواهى آنچه براى خود نخواهى.
بررسي آيات قرآن و روايات پيشوايان اسلام نشان مي‌دهد که حقيقت عدالت عبارت است از: قرار دادن هر چيزي در جايگاه شايسته و مناسب خود. اين معناي انتزاعي در متون ديني اسلام به صورت معاني کاربردي هم بکار رفته است که به اختصار عبارتند از:   
1-    رعايت تساوي و يا تعادل در پرداخت ديون و كفارات و غرامت‌ها و هرگونه حق مادي و معنوي كه بر عهده كسي است.
2-    رعايت حقوق مردم و ساير مخلوقات الهي بر اساس آنچه كه خداوند معين فرموده است.
3-     حاكم كردن قوانين الهي بر روي زمين و صدور حكم و قضاوت بر مبناي آن.
4-     سخن گفتن و نوشتن و شهادت دادن بر طبق حق و واقع.
5-    صلح دادن و آشتي دادن بين انسان‌ها و يا گروه‌ها در جامعه در چارچوب قوانين الهي.
6-     عدم پيروي از هواي نفس و تسليم فرامين الهي شدن براي برپايي عدل و انصاف در روي زمين
پس عدالت و قسط در اسلام، معناي وسيعي دارد و شامل عدالت الهي در تکوين و تشريع و عدالت بشري در عرصه فردي و اجتماعي مي‌شود و عرصه اجتماعي نيز در بردارنده عدالت سياسي، عدالت اقتصادي، عدالت قضايي و عدالت فرهنگي است.
محور دوم: عدالت از ديدگاه فارابي و شهيد صدر: متفکران اسلامي، مانند: فارابي، ابن‌سنيا، غزالي، خواجه نصيرالدين‌طوسي، ابن‌خلدون، علامه ‌طباطبايي، استاد مطهري و شهيد صدر و ديگران، به تعريف انتزاعي و انضمامي عدالت و اقسام آن پرداختند. متفکران گذشته و معاصر اسلامي در تعاريفشان از عدالت به انديشه عدالت از ديدگاه متفکران غربي مانند: افلاطون، ارسطو، سنت توماس، هيوم، کانت، مارکس، رالز، نوزيک، مکين‌تاير توجه داشتند.
تعريف انتزاعي متفکران اسلامي از عدالت، عبارت از اعطاي حق به افراد محق و قرار دادن هر چيزي در جايگاه شايسته‌اش است. معلم دوم، فارابي و آيت الله سيد محمدباقر صدر به بيان معاني کاربردي عدالت نيز پرداخته‌اند.


alt

فارابي در باره معاني کاربردي عدالت به 1: نظم و انتظام، ، 2: رعايت فضايل اخلاقي در بين مردم، 3: اعطاي حق بر مبناي شايستگي، 4: تحقق مدينه فاضله، 5: ميانه‌روي و پرهيز از افراط و تفريط، 6: توزيع منافع مشترك بر اساس شايستگي و كارآمدي، اشاره مي‌کند. وي به دو گونه¬ از عدالت اجتماعي يعني عدالت توزيعي و عدالت اجرايي اشاره مي‌کند. عدالت توزيعي، به معناي بهره‌مندي شهروندان از منافع مشترک اجتماعي و عدالت اجرايي، ضامن اجراي عدالت توزيعي است.
شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر با استفاده از مباني انسان‌شناختي و دين‌شناختي به تبيين عدالت پرداخته است. وي معتقد است که انسان، خليفه‌ الهي است و مسئوليت تحقق خلافت و جانشيني سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي  از سوي خداوند را در زمين بر عهده دارد و بشر براي تحقق عدالت به قانون و شريعت محتاج است و از طرف ديگر، قانون از هر کجا که باشد؛ از عقل بشري يا از شريعت آسماني، بايد متوجه عدالت اجتماعي باشد. تحقق عدالت اجتماعي، بدون انسان‌هاي عادل محقق نمي‌شود؛ پرورش و تهذيب نفوس آدميان، به گونه‌اي كه اسير قدرت و ثروت نشوند؛ راه‌ تحقق عدالت اجتماعي است. بي‌شک، سازمان سياسي و حکومت نيز ابزار تحقق عدالت است. يكي از مهمترين طرح‌هاي شهيد صدر براي تحقق عدالت اجتماعي در جامعه، پيدايش و رواج فرهنگي است‌كه در آن اخلاق فايده‌گرايي و منفعت‌طلبي شخصي نفي مي‌شود و عموميت‌گرايي و ايثار جايگزين آن مي‌گردد. شهيد صدر، سه ركن اساسي براي عدالت اجتماعي را 1- مسئوليت عمومي، 2- برابري اجتماعي و 3- تأمين معيشت اجتماعي دانسته است.
پس بحث از حقيقت عدالت از ديدگاه متفکران اسلامي، مبتني بر نوعي انسان‌شناسي است. انسان معتقد به جبر فلسفي يا جبر اجتماعي، تعريفي از عدالت را مي‌سازد و انسان معتقد به اختيار و اراده، تعريف ديگر را؛ انسان فردگرا، نوعي از عدالت را و انسان جامعه گرا، نوعي ديگر از عدالت را ارايه مي‌کند. متفکران اسلامي با توجه به اراده انسان، البته اراده در طول اراده الهي، به حقوق فرد و جامعه توجه داشته و عدالت را در عرصه فردي و اجتماعي بيان مي‌کنند.
محور سوم: پرسش و پاسخ: اگر قرار باشد براي تحقق معاني کاربردي عدالت و تحقق حقوق که گوهر عدالت است؛ به اديان و شرايع ديني مراجعه کنيم؛ با توجه به اختلاف اديان و شرايع ديني، گرفتار اختلاف در تعريف کاربردي عدالت مي‌شويم. حال، چه بايد کرد؟ پاسخ اين پرسش چيست؟ بنده در پاسخ به اين پرسش، آيه‌اي از قرآن و کلامي از امام علي(ع) را استفاده مي‌کنم:
يکم: مشترکات اديان: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(آل عمران/64) بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما، بعضى ديگر را- غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هر گاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد كه ما مسلمانيم!»
دوم: بهره‌گيري از عقل: امام علي (عليه السلام) به دو پرسش عاقل كيست؟ و عدالت چيست؟ پاسخ يکساني مي‌دهند: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛  عدالت‌، كارها را در جايي‌ كه‌ بايد باشد مي‌نهد. «وَ قِيلَ لَهُ: صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ. فَقَالَ: هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ. فَقِيلَ: فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ. فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ»؛  از ايشان درخواست شد؛ خردمند را براي‌ ما وصف‌ كن‌. فرمودند: خردمند آن‌ است‌ كه‌ هر چيزي‌ را به‌ جاي‌ خود نهد. گفتند نادان‌ را براي‌ ما وصف‌ كن‌. فرمودند: وصف‌ كردم‌. يعني‌ نادان‌ آن‌ است‌ كه‌ هر چيز را در جاي كه‌ بايد باشد، ننهد. پس مي‌توان جامعه عادلانه را جامعه عاقلانه دانست. پس عقل مشترک و آموزه‌هاي مشترک اديان مي‌توانند حقيقت کاربردي عدالت را ارايه کنند.»
پرسش‌هاي کشيشان مسيحيان در باره سخنراني دکتر خسروپناه
يکم: مسيحيت، خود را اهل‌الکتاب نمي‌داند و مذهب ما بر کلمه لوگوس و خرد است. آيه قرآن(يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم) يک فراخواني است‌که برايمان جالب نيست؛ مثل اين است که به کسي که ساکت است بگوييم ساکت باش. ما همه موحديم معنا ندارد بگويند اي موحدان، موحد باشيد. سئوال ديگر اينکه آيا هر چه شريعت مي‌گويد؛ خرد هم مي‌گويد رابطه ايمان و منطق چيست؟
دوم: مطلب ديگر، وحي مسيحيت بر اساس منطق نيست. تثليث، اصلا منطقي نيست و بر ضد منطق هم نيست و ما اعتراف مي‌کنيم که چيزهايي را نمي‌فهميم و رازهايي در متون ديني ما است.
سوم: مطالب گفته شده توسط دکتر خسروپناه، مرا به وجد در آورد؛ اي کاش همه مسلمانان و مسيحيان در اينجا بودند و مطالب ايشان را مي‌شنيدند. سئوالاتي دارم وقتي مسلمانان در باره عدالت صحبت مي‌کنند تنها در چارچوب امت مطرح مي‌کنند نقش عدالت در نيجريه چيست؟ آيا يک جامعه اسلامي به من اجازه عمل به مسيحيت را مي‌دهند؟ آيا اين نظريه‌هاي در مقام عمل، چرا خوب عمل نمي‌شود؟
پاسخ‌هاي خسروپناه: اولا قرآن گاهي مي‌فرمايد: يا ايها الذين آمنوا آمنوا چون ايمان، داراي مراتب است و توصيه به توحيد براي موحدان هم اينگونه است؛ چون موحدان، هم با اينکه موحدند، گاهي گرفتار شرک پنهاني مي‌شوند. رياکاري، شرک پنهان است. پس توصيه به توحيد براي موحدان، لغو نيست. ثانيا، فکر مي‌کنم مسيحيت نيز داراي کتاب مقدس و آسماني است. عهد جديد، کتاب مقدس مسيحيت است و پيام‌رسان توحيد و اخلاق و در بردارنده باورهاي مشترک با اديان ديگر است؛ اگر اشتباه است بفرماييد.
اما در باره رابطه ايمان و منطق از نظر شيعه بايد عرض کنم که بين اين دو، ترتب طولي وجود دارد. يک شيعه، ابتدا با عقل استدلالي، به اثبات خدا و آخرت و نيازمندي بشر به وحي و دين و خوب بودن عدالت و بد بودن ظلم مي‌پردازد و سپس با ايمان به وحي و دين به حقايق ديگري دست مي‌يابد که با عقل، آنها را نمي‌يابد هر چند آن يافته‌ها با عقل در تعارض هم نيستند. آموزه‌هاي ديني يا خردپذير و يا فراعقلند؛ ولي نمي‌توانند خردستيز باشند. البته آموزه‌هاي ديني خردپذير هم باطني دارند که وحي الهي، آن را آشکار مي‌کند. مطلب ديگر در باره اينکه چرا نظريه‌هاي خوب در عمل اجرا نمي‌شود؟ بايد عرض کنم که شايد به اين جهت است که بسياري از سياسيون، مبتني بر انديشه‌هاي ناب نيست. آيا عقل بشر و وحي الهي به انسان معاصر گفته است که بحران‌هاي هويت و خانواده و محيط زيست را فراهم آورند؟ چرا بشر معاصر، حياتش به فشار دادن يا ندادن يک کليد بمب اتم بستگي دارد؟ بشر معاصر، پنجاه سال قبل از تشکيل سازمان ملل، بيست و پنج جنگ داشت؛ ولي بعد از پنجاه سال از تشکيل سازمان ملل، چند برابر قبل، جنگ در جهان اتفاق افتاده است. من فکر مي‌کنم رهبران اديان- مقصود همه اديان اعم از اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است- در اين زمينه کوتاهي مي‌کنند.

ارسال نظر