حجت الاسلام دکتر حاج ابوالقاسم در دوره تمدن سازی توحیدی و افول آمریکا : ساختارهای غربی با هنجارهای الهی تناسب ندارند
تاریخ انتشار : 1397/12/5
بازدید : 51
زمان انتشار : 11:15:00

تک تک ساختار ها و سازمان های غربی را وقتی بررسی می کنید آخرش را که می بینیدبا هنجار های مادی تناسب دارد و با هنجار های الهی تناسب ندارد

حجت الاسلام  والمسلمین دکتر محمد حاج ابوالقاسم ریاست پژوهشگاه فقه نظام در دوره تمدن سازی توحیدی و  افول آمریکا فرمودند :

دوره ی نظام سازی توحیدی و افول امریکا است و نام و عنوان خوبی انتخاب شده  از این جهت که ما روندی را که شاهد هستیم در معادلات جهانی اگر این روند را در یک نموداری قرار بدهیم خیلی خوب می توانیم تصدیق بکنیم که امپراطوری  امریکا و قدرت امریکا رو به زوال است و روز به روز  اقتدارش کاسته شده.

اگر زمانی در این کشور مشاهده می شد که رئیس جمهوری امریکا و رئیس جمهور شوروی و بریتانیای کبیر می امدند در تهران جلسه ای برگزار می کردند بدون اینکه حتی پادشاه ایران باخبر بشود و بعد هم که باخبر می شد و درخواست می کرد که ایشان هم در جلسه راه بدهند و راه نمی دادند این قصه برای سال  هزار و سیصد و بیست است اگر اشتباه نکنم ،امروز اینقدر اقتدار نیرو های اسلامی زیاد شده و قدرت امریکا انقدر کاسته شده که دیگر برای ماندن در این منطقه میلیارد های دلار هزینه می کنند ولی باز نمی توانند خواسته ها خودشان را در این منطقه و در خیلی از نقاط دیگر جهان محقق بکنند.

خب در مجموعه ی مباحثی که در این دوره ارائه شده موضوعی که به ما واگذار شد بحث نسبت بین نظامات اسلام و غرب است.

من برای اینکه این بحث را ان شاءالله ببریم جلو یک فهرستی از مباحثی که عرض خواهم کرد تقدیمتان می کنم.

اولا در بخش اول راجع به کلیات بحث ،مفردات و ضرورت بحث و روش شناسی بحث نکاتی را عرض می کنم و در ادامه هم راجع به ویژگی های نظام اجتماعی ،حالا چه نظام اجتماعی اسلامی و چه نظام اجتماعی غربی نکاتی را عرض می کنم و در نهایت به نسبت بین نظامات اجتماعی اسلام و غرب خواهیم پرداخت.

در بخش اول که راجع به معنای این واژه ها نکاتی را می خواهم عرض بکنم اول ببینیم نظام اصلا یعنی چه و وقتی می گوییم نسبت بین نظامات اسلام و غرب چه است مقصود ما از نظام چیست.

نظام تعاریف متعددی دارد و در لغت که مشخص است،نظام به یک مجموعه ی به هم پیوسته که دارای  هدف واحد است و با خارج از این مجموعه هم تمایز و تفاوت اشکاری داردفاین معنای لغوی نظام است اما وقتی میگوییم نظام اجتماعی به طور کلی به ساختار ها و سازمان ها و نهاد ها و ارزش ها و راهبرد ها و مکاتبی که یک تمدن را می سازد نظام اجتماعی می گوییم.

حالا در یک تعریفی که بخواهم دقیق تر بگویم مجموعه ای منسجم از ارزش ها،راهبرد ها ،سازمان ها و ساختار های متناسب را به ان نظام می گوییم و لذا وقتی می گوییم نظام غربی منظور ما ان ارزش های حاکم بر تمدن غربی و به تبع ارزش ها ساختار ها و سازمان های پدید امده در دل تمدن غربی است که اینها باهم یک ارتباط بسیار تنگاتنگی دارد که ان شاء الله بیشتر عرض خواهم کرد.

در ذیل تعریف نظام چند واژه ی دیگر را هم باید تعریف بکنیم که گاهی وقتی گفته می شود نظام همه ی اینها مد نظر است ،یکی از ان واژه ها مکتب است.

مکتب یعنی چه؟ما معتقدیم هر تمدنی در چهارچوب یک مکتب فکری شکل می گیرد.

مکتب را اینطور تعریف می کنند بعضی است اندیشمندان که مجموعه ای از هنجار های پذیرفته شده ی یک جامعه که بعضا به شکل قانون در می اید و گاهی به صورت پذیرفته شده توسط عموم مردم در قالب مکتب یاد می شود ولو به قانون هم در نیامده باشد ولذا مکتب را می شود اینطور تعریف کرد ،مجموعه ای از هنجار های پذیرفته شده توسط افراد یک جامعه که به این مکتب می گوییم.

از ویژگی های مکتب این است که کاملا انتزاعی است و عینیت خارجی ندارد.

مکتب در فضای بین الاذهانی شکل می گیرد مثلا وقتی می گوییم مکتب سیاسی غرب یعنی در ذهن ها ان هنجار ها و ارزش هایی که این ارزش ها بر ساختار سیاسی حاکم است چه چیز هایی است.

مثلا فرض بفرمایید مردم سالاری و ازادی ،اینها اجزاء تشکیل دهنده ی مکتب سیاسی حاکم بر تمدن غرب است مثلا فرض کنید مکتب تعلیم و تربیت غرب مبتنی بر چه شاخص هایی است و چه هنجار هایی کنار هم قرار می گیرد و مکتب تعلیم و تربیت غرب را می سازد و مکتب اقتصادی انها چیست؟

اصالت سود مثلا،اصالت سرمایه،ملکیت شخصی یا ملکیت دولتی یا ملکیت عمومی.

این مجموع هی ارزش ها و هنجار ها که این ارزش ها که اگر بخواهیم در زبان فقه اینها را تدوین بکنیم در قالب احکام فقهی ،حالا چه واجبات ،چه مستحبات ،حالا احکام فقهی باز چه احکام تکلیفی و چه احکام وضعی و چه لوازم و ملزوماتی دارد.

این ها می تواند یک مکتب باشد که از حوزه ی اسلام برخواسته.

پس بنابر این مکتب عبارت است از مجموعه ای از هنجار های پذیرفته شده توسط یک جامعه.

قانون چیست؟

قانون همین  ارزش های پذیرفته شده است که توسط دولت ها به رسمیت می رسد و در مجاری مشخصی تصویب می شود و می شود قانون.

پس قانون همان مکتب حاکم بر یک نظام اجتماعی است که در یک روند خاصی تبدیل به یک مصوبه  می شود ولازم الاجرا می شود.

خب این راجع به مکتب و قانون.

ما یک چیز دیگری هم داریم که باز تشکیل دهنده ی نظام اجتماعی است و به ان می گوییم سازمان.

سازمان یعنی چه؟

اگر این مکتب تبدیل به قانون شد و این قانون عینیت خارجی پیدا کرد ان عینیت یافته ی خارجی قانون را سازمان می گویند.

سازمان یعنی یک نهادی که در چهارچوب یک مکتبی و با رعایت یک سلسله قوانین و به دنبال تصویب یک سلسله قوانین شکل گرفته.

برای چه این سازمان شکل می گیرد؟

برای تحقق ان ارزش ها و هنجار هایی که در مکتب پذیرفته شده است.

حالا خود سازمان هم باز ساختاری دارد که ساختار ،ساختار درونی یک سازمان می تواند باشد مثلا اگر بخواهم در قالب یک مثال این کلمات را توضیح بدهم ما در جمهوری اسلامی مکتب سیاسی مان مکتب حکومت الله است و حاکمیت دین است و مردم سالاری دینی است.

این مکتب می اید یک قانونی را پیشنهاد می کند و این قانون به تصویب می رسد که به ان قانون اساسی می گوییم.

قانون اساسی ما برخواسته از مکتب سیاسی اسلام است.

این قانون اساسی  زمینه می شود برای پدیدار شدن سازمان های متناسب با این قانون و این مکتب مثل قوای سه گانه و مثل مجلس شورای اسلامی و مثل شورای نگهبان و مثل قوه ی قضائیه و مثل قوه ی مجریه و نها های زیر مجموعه اش و این سازمان ها باز یک ساختار هایی دارند مثلا مجلس شورای اسلامی که یک سازمان برخواسته از قوانی نشات گرفته از مکتب سیاسی اسلامی است یک ساختاری دارد د درون خودش که مثلا فرض بفرمایید نمایندگان منتخب شهر ها هستند یا منتخب استان ها هستند  به تعداد جمعیت انیها می ایند دور هم جمع می شوند و رای گیری به چه صورت است ،موافق ،مخالف و اکثریت و اقلیت ،این همان ساختار درون سازمان است.

اگر بخواهیم تفاوت بین  مکتب و سازمان را بیان بکنیم این مطلب یک مقدار واضح تر می کند این مفردات و جزئیات بحث را  ،مکتب جنبه ی ذهنی دارد به قول غربی ها سابجکتیو است و سازمان جنبه ی عینی دارد و حقیقی است ویک واقعیت خارجی است که این سازمان ها تبلور یافته ی مکتب ها و قوانین هستند.

خب این یک مقدار درباره ی مفردات بحث.

وقتی می گوییم نظام مقصود ما از نظام مجموعه ای است که شامل همه ی اینها می شود ،مکتب و ان سازمان برخواسته از مکتب و قانون متناسب با ان مکتب ، ساختار های متناسب با ان سازمان و ان قانون و ان مکتب ، این می شود یک نظام.

نکته ی دوم

اسلام و غرب بحث ما نظامات اسلام و غرب است ،اینکه چه نسبتی بین اینها است.

منظور ما از اسلام روشن است،ایینی است که  برخواسته ی از قران کریم و احادیث البته با قرائت اهل بیت علیه السلام ولذا ما وقتی میخواهیم مقایسه بکنیم نسبت را بین نظام برخواسته ی از اسلام به قرائت اهل بیت  از یک طرف با غرب که ان را هم باید توضیح بدهم مقایسه می کنیم.

مقصود ما از غرب هم غرب جغرافیایی صرفا نیست ،منظور ما از غرب ان تمدنی است که نظامات اجتماعی این تمدن برخواسته ی از تفکر مادی گرایی است که البته ممکن است این در شرق جغرافیایی محقق شده باشد حالا اینکه کلمه ی غرب چرا به کار می رود برای خاطر اینکه غرب جغرافیایی در اوضاع امروز جهان پیشتاز در تمدن مادی گرایی است ولذا کلمه ی غرب گفته می شود وگرنه وقتی ما می خواهیم مقایسه بکنیم فرقی نمی کند که امریکا باشد یا ژاپن باشد ،تفاوتی بین این دو نیست.

هر نظام اجتماعی که برخواسته از تمدن مادی گرایی باشد و ارزش های مادی گرایی باشد از نگاه ما یک نظام غربی است.

خب این بحث ضرورتش از چه جهت است؟

ببینید ضرورت این بحث بسیار بالا است از این جهت است که اگر ما  نسبت بین نظا اجتماعی اسلامی و نظام اجتماعی غربی را درست نفهمیم ممکن است در مسیر تمدن اسلامی دچار اشتباه فاحش بشویم که این اشتباه را مرتکب شدند در طول چهل سال گذشته.

ان اشتباه فاحض این است که اگر ما فکر کردیم مثلا نسبت بین نظامات اجتماعی غرب و نظام اجتماعی اسلام مثلا نسبت بین یک نظام ناقص و کامل است.

حالا اگر بخواهیم به نسب اربعه با زبان طلبگی حرف بزنیم مثلا عام و خاص مطلق است .

مثلا هرچه که در نظام اسلامی است در انجا است با چیز های بیشتری یعنی نظم اسلامی یک خورده بیشتراز نظام غربی دارد و ما همان ها را بیاوریم و چیز هایی به ان اضافه بکنیم و قیودی بزنیم مثلا مطلق و مقید است،تلقی بعضی این است .

می گویند ما همانی که در غرب است را برمی داریم می اوریم کپی سازی می کنیم در کشورمان و یک مقدار اصلاحاتی به ان اعمال می کنیم، خب این متاثر از این نگاه است که نسبت بین نظام اسلامی و  نظام غربی را مطلق و مقید می بیند یا مثلا ناقص و کامل می بیند اما یک نگاه دیگری است که نسبت بین این دو نظام را تباین می بیند و می گوید اصلا هیچ نسبتب بین این دو نیست و صفر تا صدشان با هم ناسازگار است.

اگر این نگاه درست باشدانوقت ما نمی توانیم ایده ی ژاپن اسلامی را به رسمیت بشناسیم.

ان نگاه اول می گوید ما همین پیشرفت هایی که در غرب است همین را می اوریم در کشورمان ، طبیعتا برای اینکه این اتفاق بیفتد باید جوان ها و نخبگانمان بروند در غرب تحصیل بکنند و از انها باید بگیرند که چه باید کرد ،چه در عرصه ی فنی و چه در عرصه ی علوم انسانی همه ی انچه که در غرب است را خوب یاد بگیرند و بیاوند بی کم و کاست در کشور اجرا بکنند و فقط یک مقدار مراقبت می کنیم که افاتش نیاید مثلا شهر بازی که در غرب است همان را می اوریم و بعد یک گوشه ی ان هم یک نمازخانه می گذاریم.

فلذا اگر سوال کنیم که تفاوت شهربازی ما با غرب چیست می گویند ما نمازخانه داریم و انها ندارند.

همان فروشگاه غربی را می اوریم و یک نمازخانه به ان اضافه می کنیم مثلا طبقه ی منفی سه کنار توالت ها یک اتاق می گذاریم و نمازخانه می کنیم و بعد می گوییم فروشگاه اسلامی وکه تفاوتش با فروشگاه غربی این است که این نماز خانه دارد و ان ندارد.

موقع اذان هم اذان پخش می کنیم و انها اذان پخش نمی کنند و در اجناس هم هرچیزی را اجازه نمی دهیم بفروشند ،انجا مشروبات می فروشند و اینجا ما مشروب نمی گذاریم بفروشند و به فروشندگانمان هم می گوییم حجاب اسلامی داشته باشند.

اما اگر شما اثبات کردید که اصلا این ساختاری که مشاهده می کنید که بخشی از سازمان اقتصادی غرب است طبق همان تعریفی که گفتم ،این مراکز اقتصادی ساختار هایی است که در دل سازمان اقتصادی غرب شکل گرفته و اثبات کردی ان سازمان متناسب با مکتب غرب شکل گرفته انوقت خواهی دید که اساسا این فروشگاه قابل انفکاک از ان ریشه نیست و هر کاری بکنید  ان مکتب را حاکم می کنید و دیگر نمی توانی بگویید که من همان را می اورم و  یک مقدار اصلاحش می کنم ولذا نسبت بین نظامات اجتماعی اسلام و غرب بسیار مهم است و باید بتوانیم این نسبت را تجزیه و تحلیل بکنیم و ادله را بیاوریم و ببینیم باهم قابل جمع هستند یا نه؟ ناقص و کامل هستند؟ عام و خاص مطلق هستند یا من وجه؟ متباین هستند؟ که من معتقدم اینها هیچ نسبتی با هم ندارند و کاملا از هم مجزا هستند.

در روش شناسی بحث به این نکته بای داشاره بکنم که این بحث چطور بحثی است و اصلا ما به عنوان یک طلبه و به عنوان یک شخص حوزوی که حالا نهایت اطلاعاتش در حوزه ی قران و حدیث است در این زمینه باید ورود بکنیم یا نه و اصلا بهخ ما چه ربطی دارد که در این باره حرف بزنیم؟

جواب این است که بالاخره ما اگر به دنبال ساخت تمدن اسلامی هستیم و به د نبال ساخت نظام اجتماعی مبتنی بر دین هستیم باید نظام اجتماعی را بشناسیم ،حالا چرا باید این را بشناسیم؟

برای اینکه اقامه یدین از ما خواسته شده است.

اقامه ی دین یعنی زمینه سازی برای تحقق دین ،زمینه سازی برای تحقق دین بعنب فراهم کردن بستر هایی که در این بستر ها رااسان تر محقق می شود.

یک کسی یک ادعایی کرده است که نظام های غربی نه تنها زمینه ساز تححقق دین نیست بلکه زمینه ساز از بین رفتن ارزش های دین است و نظام های غربی اگر در جامعه ی اسلامی حاکم شد ارزش های دینی یکی پس از دیگری ذبح می شود ، ادعا کرده یک کسی ،ما به عنوان کسی که متکفل اقامه ی دین هستیم مخاطب قرانیم دیگر و قران می گوید اقیموا الدین ،خب باید ببینیم دین در چه بستری راحت تر تحقق پیدا می کند و ایا می شود در بستر نظام های اجتماعی غربی می شود دین را محقق کرد یا نمی شود  و اگر نمی شود پس باید دنبال نظامات اجتماعی متفاوت باشیم.

چه کسی باید این را تبیین بکند و درباره ی ان اظهار نظر بکند که نظام های اجتماعی غربی زمینه برای تحقق احکام الله است یا نیست؟

کسی که نظام اجتماعی غرب را بشناسد و نظام اجتماعی برخواسته از دین را بشناسد و نسبت اینها را بداند.

اگر اقامه ی دین وظیفه ی ما است شناخت ان بستر لازم هم وظیفه ی ما است و اگر ان بستر لازم را نشناسیم صرفا به تبلیغ دین اکتفا بکنیم موفق به اقامه ی دین نخواهیم شد.

اشکالی که از اول انقلاب وجود داشته این بوده که به ما گفتند شما فقط این را تبیین بکنید و چه کاری به اقامه ی دین دارید.

ما  دین را تبیین کردم و به صورت مستمر گفتیم و هرچه رفتیم جلو دیدیم زمینه ی تحقق دین سخت تر می شود و کم تر می شود و هرچه از روستا ها به شهر ها می رویم میبینیم دین داری سخت تر می شود و چشممان را باز کردی و دیدیم که دیگر اصلا نمی شود بعضی جا ها دیندار بود چرا؟

یک کسی می گوید به خاطر نظامات غربی است که حاکم شده و نظامات اسلامی متفاوت است با نظامات غربی و بروید ان را پیدا بکنید.

ما به عنوان عالم دین که وظیفه مان اقامه ی دین است موظفیم در این زمینه تحقیق بکنیم و ببینیم واقعا نظام برخواسته ی از دین با نظام غربی یکی است یا متفاوت است.

پس ارتباطش با شان و شئون من و شما به عنوان طلبه ارتباط مقدمه ی واجب با واجب است اگر بخواهم به زبان طلبگی بگویم.

ببینید اقامه ی دین واجب است و مقدمه ی اقامه ی دین تحقق بستر لازم است و این بستر لازم را من و شما ی طلبه به عنوان کسی که مامور اقامه ی دین است باید فراهم بکنیم.

قائلی می گوید بستری که متناسب با احکام الله است متفاوت است با ستر غربی و من باید تحقیق بکنم در این زمینه .

نگویید چه ربطی به ما دارد  و جامعه شناس باید بگوید،ین وظیفه ی من است البته  از جامعه شناس باید کمک بگیرم و از کسانی که در عرصه ی تمدن و شناخت تمدن ها فعالیت دارند باید کمک بگیرم اما کسی نگوید این ربطی به شما به عنوان عالم دین ندارد.

کلاهی که سر من و شما رفت به خاط همین بود که این بحث ها را بیگانه ی با رسالتمان دانستند و گفتند حوزه چه کاری به این کار ها دارد و فقه بگوید،بسیار خب فقه بگوید و از نماز و روزه  حجاب بگوید و بعد می بینید زمینه برای تحقق اینها نیست، اینجا است که بیدار می شویم و می گوییم که من قرار نبود فقط اینها را بگویم و قرار بود اینها را محقق بکنم ، چه کسی می گوید قرار بود من اینها را محقق بکنم ،قران می گوید،اقیمواالدین ، قران نمی گوید بینواالدین و نمی گوید علموالدین بلکه می گوید اقیموالدین، اقامه ی دین یعنی رساندن دین از عرصه ی ذهنیت به عرصه ی عینیت یعنی بیرون اوردن دین از لابه لای کتاب ها و تبدیل ان به مکتب و بعد از مکتب به قانون و بعد از قانون به سازمان و بعد از سازمان به ساختار های اجتماعی تا این نظام اجتماعی شکل بگیرد پس این وظیفه ی من و شما است.

حالا سوالی که است این است که ایا خود قران هم در این باره حرفی دارد یا نه؟

من فکر می کنم ولارتب و لایابس الا فی کتاب مبین اگر بگردیم در قران هم شاید نکاتی را پیدا بکنیم که پاسخ این سوال را بدهد که نظامات اسلامی با نظامات غربی چه نسبتی دارند و من ان شاءالله به ایاتی استدلال خواهم کرد که بر اساس این ایات و برخی از ایاتش را هم شما هزار بار شنیدی و شاید توجه نداشتید به این مسئله.

اصلا نظام اسلامی با نظام غربی قابل جمع نیست و هیچ مناسبتی بین نظام اسلامی  نظام غربی نیست.

خب و اما برویم به بحث خودمان بپردازیم.

حالا نظامات اسلامی و نظامات غربی چه نسبتی بینشان است .

ببینید همانطور که دز مقدمه ی عرائضم عرض کردم نظام اجتماعی مرکب از بخش های متعددی است که این بخش ها هر یک علت شکل گیری بخش دوم است.

این را باید ما با مطالعه  ی بیشتر و با بررسی  نظام های اجتماعی غربی بفهمیم که وقتی می گوییم ساختار ها و سازمان های غربی متناسب با مکتب و ارزش ها و هنجار های حاکم بر جوامع غربی است این حرف یعنی چه؟

این را باید بفهمیم و باور بکنیم.

به اعتقاد ما نظام اجتماعی غرب یک ارتباط تنگاتنگ با ارزش ها و هنجار های برخواسته از زندگی مادی دارد،این حرف یعنی چه؟

یعنی شما در ریز ترین اتفاقاتی که در جامعه ی غربی رخ می دهد اگر تامل کنید ردپای ان مکتب و ارزش های کلان را می توانید مشاهده بکنید ،مثلا در شهر سازی انها،در معماری انها،در سازمان های اقتصادی انها،در سازمان های فرهنگی انها ، اصلا در سازو کار فرهنگی که در غرب حاکم است،نظام اجتماعی غرب یک ارتباط تنگاتنگ با مکتب و ارزش های حاکم دارد.

من چند مثال برای شما بزنم حالا اینها را ان شاءالله باید در هر حوزه ای بیشتر باز کنیم تا این مطلب به یک باور تبدیل بشود.

ببینید مثلا در حوزه ی معماری وقتی شما در زندگی غربی می روید ،نوع معماری معماری است که  با ارزش های حاکم  تطابق و همخوانی دارد مثلا یکی از ارزش های اخلاقی  حاکم بر مکتب فرهنگی اسلام  مثلا ارزش حیا است.

حیا یک گزاره ای است که ما ده ها و صد ها روایت درباره ی ان داریم ،این حیا یعنی چه؟

غرب حیا را به رسمیت نمیشناسد و چیزی به نام حیا در غرب وجود ندارد جز حداقل که حالا ان حد اقلش را هم بعد عرض می کنم ولذا شما در زندگی غربی می بینید که حتی در شهرسازی و معماری شان این بی حیایی خودش را نشان می دهد.

معماری جوامع اسلامی یک معماری درون گرا است به گونه ای که شما از بیرون و از کوچه نمی توانید داخل خانه را ببینید و داخل خانه هم باز تو در تو است و اینطور نیست که کسی که وارد خانه می شود به راحتی به اندرونی راه داشته باشد ، الان بعضی از خانه هایی که در اصفهان است ،خانه های قدیمی که قبل از هجوم فرهنگ غربی  ساخته شده در کشور ما را شما نگاه کنید ،تمام این خانه ها یک قسمت بیرونی دارد و یک قسمت اندرونی دارد.

اما در زندگی غربی شما میبینید این حرف اصلا معنا ندارد  و اتاق خواب ها رو به کوچه ساخته می شود و پنجره های بزرگ مخصوصا غرب امروز ،پنجره های بزرگ مثل ویترین مغازه که شما در کوچه که را می روی سمت راست و چپت تخت خواب ها را می بینی و اگر چشم بسته اورده باشندت انجا و چشمت را باز بکنی خیال می کنی اینجا فروشگاه مبلمان و تخت خواب منزل و کمد است ،نخیر اینها خانه های مردم است اما قشنگ اتاق خواب هایشان را به کوچه، یک پنجره قدی چهار در چهار و فقط موقع خواب اگر بخواهد ارام باشد و راحت بخوابد پرده را می کشد و می خوابد.

چیزی به نام حیا در معماری غرب دیده نمی شود اما در معماری اسلامی دیده می شود و نکته ی جالب اینکه با یکی از متخصصین معماری صحبت می کردم گفت من یک سندی پیدا کردم مربوط به زمان رضا خان، ان زمانی که رضا خان می خواست کشف حجاب بکند ،گفت یک نامه ای از یکی از کشور های غربی ظاهرا و شاید بعضی از اندیشمندان غربی به رضا خان که اگر تو می خواهی موفق بشوی در کشف حجاب باید معماری را بتوانی تغییر بدهی و این نوع معماری با کشف حجاب سازگار نیست،این نوع معماری درون گرا  که مثل اینکه ادم هایی که در کوچه هستند نا محرم با اهل منزل هستند ، باید معماری ها را ببری به سمت پنجره های بزرگ و رو به کوچه که داخل خانه و بیرون خانه اینقدر غریبه دیده نشوند،مفهوم غیرت یک مفهومی است برای خودش.

در زندگی غربی مفهوم غیرت خیلی معنا ندارد.

همین مفهوم میبینید در ساحت اجتماعی و در زندگی شهری خودش را نشان می دهد.

این حالا در حوزه ی شهرسازی بود.

مثلا در حوزه ی فرهنگی ببینید در زندگی غربی سازمان های فرهنگی یک ازادی مطلق دارند و هیچ نظارتی از ان نوعی که ما بر سازمان های فرهنگی قائلیم انجا وجود ندارد  و این ریشه در تفکری دارد که ان تفکر می گوید که دین ، اعتقاد و باور اینها امور شخصی است و هر کسی هر طوری می خواهد فکر بکند و هرطوری بخواهد بیندیشد و ما هیچ مسئولیتی نسبت به اعتقادات و باورهای اشخاص نداریم و لذا حاکمیت هیچ رسالتی به دوش خودش برای نظارت بر محصولات فرهنگی که به جامعه عرضه می شود ندارد لذا مثلا در چاپ و نشر کتاب ما در کشورمان ممیزی داریم یعنی کتاب ها باید قبل از اینکه عرضه بشود از نگاه کارشناسان عبور بکند و احراز بشود که این کتاب مضر نیست و مذل نیست و اجا چیزی به نام مذل معنا ندارد و هرکسی هرچه می خواهد چاپ بکند.

شما یک کتاب را بخواهید یک کتاب ببرید عربستان،چون عربستان متاثر از فهنگ اسلامی است در این حوزه و خیلی سخت گیری می کند کتاب چیست و موضوعش چیست حتی لبتاب را بررسی می کند که محتوای لبتاب چیست اما شما صد جلد و هزار جلد کتاب ببر  اروپا اصلا کسی کاری ندارد چون از نگاه دولت مردان غربی بر پایه ی مکتب غربی که ارزش را و اصالت را به بعد جسمی  انسان می دهد و بعد روحی انسان و فکر و اندیشه ی انسان از نگاه انها اهمیتی ندارد و دین یک امر کاملا شخصی است هیچ  ضرورتی برای نظارت بر محصوصلات فرهنگی وجود ندارد  برعکس محصولات غذایی مثلا که انجا اگر کسی شیر  تاریخ مصرف گذشته را در فروشگاه بگذارد پدرش را در می اورند و مغازه اش را پلمپ می کنند که چرا شیری را که شاید مسموم باشد به مردم می دهید اما اگر یک کتابی که مسمومیت به وسیله ی این کتاب صد برابر ان شیر به وسیله ی این کتاب در جامعه ایجاد می شود توزیع بشود و چاپ بشود اصلا برایشان مهم نیست.

این در واقع یک روندی است حاکم بر فعالیت های فرهنگی غرب است و این فعالیت فرهنگی مبتنی بر ان مکتبی است که حاکم بر غرب است .

ان مکتب اصالت انسان را به بعد مادی می دهد و دین را کاملا شخصی و سلیقه ای تلقی می کند و می گوید اصلا اهمیتی ندارد چه اعتقاداتی دارید.

اقا این کتاب اعتقاد جوان را نابود می کند،می گوید بکند عیبی ندارد و اهمیتی ندارد ،هرکسی هرطوری می خواهد فکر بکند و کاملا شخصی است.

پس نظام اجتماعی غرب کاملا متناسب است اجزائش با یکدیگر از ساختار ها تا سازمان ،از سازمان ها تا قوانین و از قوانین تا مکتب ها ،اینها هر یک متاثر از دیگری هستند.

نظام اجتماعی اسلامی هم همین است و دقیقا همینطور خواهد بود اگر درست طراحی بشود.

بالاخره مکتب عنوان ارزش ها و هنجار های اسلامی برخواسته ی از قران و حدیث استخراج می شود و از دل این مکتب قوانین باید در بیاید و از دل این قوانین سازمان ها و ساختار های متناسب شکل بگیرد که عرض کردم امام رضوان الله تعالی علیه این کار را کرد.

از دیل قران و حدیث نظریه ی ولایت فقیه را دراورد و بعد از نظریه ی ولایت فقیه به عنوان یک هنجار و ارزش اصلی و در کنارش توجه به جایگاه مردم ،قانون اساسی را به تصویب رساند و بعد از ان سازمان سیاسی کشور را که قوای سیاسی باشد شکل داد و ساختار های درونش را شکل داد.

در حوزه ی سیاسی  امام این کار را کرد یعنی از مکتب و قبل از ان از ارزش ها و هنجار های برخواست هی از قران و حدیث شروع کرد تا رسید به ساختار های اجتماعی.

حالا سوال مگر شما قائل به سنخیت بین علت و معلوم نیستید؟

مگر شما در فلسفه نمی گویید از هر علتی هر معلولی در نمی اید  و اگر علت متفاوت شد با علت دیگر از باب سنخیت بین علت و معلول ،معلول ها متفاوت می شود و نمی شود دو علت متفاوت  یک معلول مشترک داشته باشند و نمی شود دو عامل متفاوت یک معمول مشترک داشته باشند.

اگر ارزش ها و هنجار هایی که سنگ بنای شکل گیری نظامات اجتماعی غربی است ما ارزش ها و ارزش هایی که سنگ بنای نخست شکل گیری نظامات اجتماعی اسلامی است متفاوت است چطور ممکن است ان نظام اجتماعی در مرتبه ی  اخرش که سازمان ها و ساختار ها باشد مشترک از اب در بیاید.

خب زندگی غربی متناسب با نیاز های خاصی که در این نیاز ها بخشی از نیاز های انسان را دیده و  بخشی را ندیده  و تازه ان بخشی را هم که دیده ناقص دیده و متناسب با این مکتب خودش را تدوین می کند و متناسب با مکتبش سازمان های مربوطه را می سازد،قوانین مربوطه را به تصویب می رساند و ساختار های مربوطه را می سازد و یک تمدنی را پدید می اورد.

چطور ممکن است این ارزش ها و هنجار های حاکم متفاوت باشد اما نتیجه مشترک باشد.

این برهان فلسفی است،سنخیت بین علت و معلول.

چطور می شود دو علت متفاوت معلول مشترک ایجاد بکند؟

به لحاظ خارجی و تجربی هم شما وقتی ورود می کنید و بررسی میدانی می کنید میبینید این حرف کاملا تایید شده است و تصدیق شده است.

تک تک ساختار ها و سازمان های غربی را وقتی بررسی می کنید تهش را که میرید می بینید که اینها با ان هنجار های مادی تناسب دارد و با هنجار های الهی تناسب ندارد حتی من می خواهم بالاتر از همه ی اینها بعد از ان سازمان ها و ساختار ها می رسد به عرصه ی سخت افزار و تکنولوژی ،حتی تکنولوژی غرب که در طی چند قرن شکل گرفته من معتقدم با تکنولوژی که در دل نظامات اجتماعی اسلامی شکل می گیرد متفاوت است.

یعنی مثلا ما در نظام اسلامی مثلا یک ماشین جور دیگری داریم ممکن است بخندید و بگویید مثلا درش را باز می کنید بسم الله می گوید؟

برخی مسخره می کنند و می گویند تاکسی اسلامی هم امد و تا در ان می نشینند بسم الله می گوید و وقتی نامحرم می نشیند یا الله می گوید،خب اینها که شوخی است اما شما اگر به نکات اصلی تری توجه بکنید مثلا در زندگی غربی خانواده موضوعیت ندارد و ساختار های زندگی غربی مبتنی بر خانواده نیست و اینها نظام فرهنگی غرب است و مبتنی بر افراد در تعامل با حاکمیت است لذا می گویند حاکم پدر است و همه هم فرزندان حاکم هستند ولذا اینکه بابای شما چه کسی است اصلا مهم نیست.

 می دانید در غرب وقتی نوزادی متولد می شود وقتی شناسنامه به او می دهند در شناسنامه فقط اسم مادر است البته شناسنامه پدر و مادری هم دارند برای مسلمانان یا کسانی که حساس هستند ولی نوعا برایشان مهم نیست و فقط مادرمهم است که فرزند فلان خانم است  و پدرش مهم نیست چه کسی است.

چرا اینطور است؟ چون هر کس دنبال لذت خودش است و همه به دنبال رفاه و اسایش خودشان هستند ولذا فرزند زیاد و تکثیر افراد اصلا معنا ندارد.

اگر کسی بچه دار هم می شود برای لذت خودش است، یک و نهایتا دو بچه بس است ولذا شعار دو بچه کافی است ،شعار برخواسته از تمدن غرب است که در یک برحه ای هم دولت مردان ما اشتباها اوردند و این شعار را اوردند در کشور تکرار کردند و اگر یک دقت مختصری بکنید متوجه می شوید که اصلا این مدل ماشین ها و این مدل ساختمان ها که از غرب می اید همه اش برای یک خانواده ی چهار نفری است و  چرا باید ماشین برای چهار سرنشین طراحی بشود؟

اگر ما گفتیم خانواده ی اسلامی ان است که اقلا شش نفر عضو داشته باشد ،چون خانواده ها برای ما مهم هستند و خانواده ها هستند که اجزاء تشکیل دهنده ی جامعه هستند،انوقت دیگر ماشین پایه ی  شما نمی شود ماشین چهار نفره و می شود ماشین هفت نفره ،شاسی بلند و خانه های شما نمی شود اپارتمان های یک خوابه و اپارتمان یک خوابه برای خانواده ی سه نفری است و این اصلا در  فضای فرزند کمتر و زندگی بهتر طراحی شده.

شما وقتی در تک تک اتفاقاتی که در غرب می افتد تامل می کنید رد پای ارزش ها و هنجار های حاکم بر زندگی غربی را می توانی در ان ببینید البته از من نخواهید که به شما اطلاع دقیقی بدهم که حالا مثلا اگر جامعه ی اسلامی بخواهد بر پایه ی ارزش های خودش برود جلو مثلا هواپیمایش چطور می شود و باید برویم جلو ببینیم.

بالاخره اگر همه ی ارزش های حاکم را در قوانینمان مدخلیت بدهیم و در سازمان ها و ساختار هایمان مدخلیت بدهیم خواهید دید که چقدر متفاوت می شود.

حالا من دو سه ایه برایتان بخوانم که از این ایات م یخواهم برداشت بکنم که واقعا نظامات اجتماعی اسلامی با نظامات اجتماعی غربی تباین دارد و ناسازگار است.

کلمه ی دین که در قران ما زیاد این کلمه را مشاهده می کنیم به چه معنا است؟

یک مقدار درباره ی واژه ی دین صحبت بکنیم.

ایا دین صرفا اعتقاد است یا دین روش زندگی است؟

دین مجموعه ای است از باور ها ،گرایش ها و رفتار ها.

شما احکام شرعی را هم جزئی از دین می دانید دیگر حالا در یک تقسیم بندی معروفی که دین را به سه بخش عمده تقسیم می  کند و می گوید اعتقادات ،اخلاق ،احکام ،البته این تقسیم بندی تا حدی خوب است ولی اشکالاتی دارد  ولی نسبتا تقسیم بندی جامعی است .

دین بینش ها است ،گرایش ها است و رفتار ها است،رفتار ها هم دو دسته هستند، رفتار های درونی که به ان اخلاق می گوییم و رفتار های بیرونی که به ان احکام می گوییم.

این رفتار ها هم می دانید  باز هم دو دسته هستند، رفتار های فردی و رفتار های اجتماعی.

گاهی وقت ها فرد دین دارد ولی جامه دین ندارد چون افراد به خودی خود به رفتار های دینی پایبند هستند به عنوان افراد و احاد اما جامعه به رفتار های دینی پایبند نیست یعنی رفتار اجتماعی شان رفتار اجتماعی دینی نیست مثل عربستان که ادم هایش به لحاظ فردی دیندار هستند و نماز می خوانند و قران می خوانند اما زندگی اجتماعی شان زندگی اجتماعی  در چهارچوب دین نیست چرا؟

یکی از اصلی ترین گزاره های اسلام تولی و تبری است دیگر .

تولی و تبری فردی داریم وجمعی هم داریم ،اگر یک جامعه در تعامل با دشمنان اسلام تبری نداشت این جامعه به وظیفه ی اجتماعی خودش پایبند نبوده است پس می شود گفت دین یعنی مجموعه ای از اعتقادات و رفتار ها گرایش ها در سطح فردی و اجتماعی.

اگر قبول کردید این تعریف از دین را در این بخش انوقت شما سوره ی کافرون را بخوانید ببینید چه از ان می فهمید.

قل یا ایهاالکافرون لا اعبد ماتعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد ،ولا انا عابد ما عبدتم  و لا انتم عابدون ما اعبد،لکم دینکم ولی دینی.

دین شما برای خودتان است و دین من برای خودم است.

این دو دین برخواسته ی از دو معبود است، لا اعبد ما تعبدون، و لا انتم عابدون ما اعبد،عبادت یعنی چه اقایان؟یعنی خضوع .

من در برابر یک حقیقت خاضع هستم و شما در برابر یک حقیقت دیگر پس ارزش ها و هنجار های حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی من از ان حقیقتی اتخاذ می شود که من در برابرش خاضع هستم و ارزش ها و هنجار های حاکم بر زندگی شما از ان حقیقتی اتخاذ می شود که شما در برابر ان خاضع هستید.

شما ان حقیقتی که در برابر ان خاضع هستید چیست؟

هوا و هوس است و شیطان است به تعبیر قران،پس ارزش ها و هنجار هایتان متخذ از شیطان است و ارزش ها و  هنجار های ما متخذ از خدا است.

پس مکتبی که من می سازم با مکتب شما متفاوت است پس قوانینی که در جامعه ی دینی حکم فرما می شود با قوانین شما متفاوت است پس سازمان هایی که در جامعه ی دینی شکل می گیرد با سازمان های جامعه ی غیر دینی متفاوت است پس ساختار های جامعه ی دینی با ساختار های جامعه ی غیر دینی متفاوت است پس صنعت و تکنولوژی و بقیه ی مسائلی هم که به دنبال این چرخه تولید می شود در جامعه ی دینی متفاوت با تولیدات جامعه ی غیر دینی خواهد بود اگر لکم دینکم ولی دین را به معنایی که عرض کردم بگیریم می فهمیم که نسبت بین نظامات اسلامی و نظامات غربی تباین است و هیچ نسبتی باهم ندارند.

حالا ایه ی دیگری برایتان بخوانم.

قران می فرماید که شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا ، ان دینی که به شما دادیم ، این مجموعه ای است از انچه که به نوح وصیت کردیم والذی اوحینا الیک،انچه که به تو وصیت کردیم ای پیغمبر.

و ما وصینا به ابراهیم، انچه که به ابراهیم دادیم و به موسی و به عیسی دادیم ان اقیموالدین ولا تتفرقوا فیه،ما از شما خواستیم یا این دین را به شما دادیم برای اینکه این دین را به پا دارید.

پس این دین را که امیخته ای است از تعالیم نوح و موسی و عیسی و ابراهیم،این را به ما داده که ما اقامه اش کنیم.

بعد می گوید که کبر علی المشرکین ما تدعوهم  الیه،برای مشرکین خیلی سخت است انچه که تو انها را به سوی او دعوت می کنی.

اگر دین به ان معنایی باشد که حداقلی،اعتقادات شخصی و فردی،ایا چنین دینی بر مشرکین پذیرشش سخت است؟ چرا سخت باشد ،بهش بگو اقا تو همینطوری که الان زندگی می کنی با همین فرهنگ و تمد ن و نظام اجتماعی و هیچ چیزی هم دست نخورد ، فقط اعتقاداتت را عوض کن، می گوید چند می دهی عوض کنم؟صد هزار تومان ،باید عوض می کنم،به چیزی دست نمی خورد؟نه

زندگی تو عوض نمی شود،چرا دینش را عوض نکند ،پولی می گیرد و عوض می کند و اصلا پولم نگیرد ، یه خورده خوشش بیاید و بگوید باشد.

ان چیزی که بر مشرکین سخت است چیست و کدام دین است؟

ان دینی است که اگر بخواهد به پا داشته بشود باید خیلی چیز ها عوض بشود و اصلا زندگی مشرکین از صفر تا صدش تحت تاثیر قرار می گیرد.

کبر علی المشکرین ماتدعوهم الیه، اقامه ی دین بر مشرکین سخت است،معلوم می شود اقامه ی دین یعنی به پا داشتن دین یعنی ایجاد یک نظامی که در این نظام بتوانی دین را محقق بکنی و این نظام اگر مت فاوت با نظام غربی نباشد چه سختی برای  مشرکین دارد و چرا مشرکین باید مقاومت بکنند،اگر همه ی خواسته های مشرکین را محقق بکند خب معلوم است هم ی خواسته های انها را محقق نمی کند ولذا انها به مجادله و مناقشه بر می خیزند.

خب ان دو ایه و ایات دیگری هم هست.

ببینید ما بعد از انقلابمان امام رضوان الله تعالی علیه یک جا هایی توانستند ساختار ها و سازمان های برخواسته ی از دین را بسازند،ما انجا ها موفق بودیم،تا انجایی که البته این ساختار ها دینی ماندند مثلا فرض کنید همین سپاه را،بسیج را به عنوان نیرو هایی که با تکیه بر ایه ی اعدوا لهم مااستطعتم من قوه در برابر دشمن باید بایستید ،ترحبون به عدو الله و عدوکم ،با قدرت جلو رفتند و امروز هم هرچه موفقیت داریم در همین ساختار ها است.

بعضی از ساختار ها را امام رضوان الله تعالی علیه خواستند ترمیم بکنند مثلا ساختار های حاکم بر قوه ی اجرایی را،حالا همانی که زمان شاه بوده  اوردند با یک تغییر و ترمیمی یعنی یک جاهایی با همان مدل ژاپن اسلامی رفتیم جلو و جاهایی هم با مدل نظام تاسیسی اسلامی رفتیم جلو ،انجا هایی که با مدل ژاپن اسلامی رفتیم جلو موفق نبودیم، چون ان ساختار ها همانطوری که عرض کردم متناسب با ارزش های خودش بود و هرچه رفتیم جلو ان ساختار ها ارزش های حاکم را هم تحت تاثیر قرار داد چون این ساختار ها متناسب با ان ارزش ها است،همان مثال ماشین یکبار دیگر نکت هرا توجه بکنید ،وقتی ماشین های ما شد ماشین های چهار نفری و خانه هایشمان شد خانه های  اپارتمانی الان به یک طلبه هم بگویی دو بچه کم است ،می گوید حاج اقا مگر می شود در این جامعه  می گویی چرا نمی شود؟

می گوید یک سفر می خواهیم برویم باید دو ماشین دنبل خودم راه بیندازم خب راست می گوید.

می گوید من شش بچه را چطور در خانه جای بدهم ،جا نیست در خانه،راست می گوید،ببینید این ساختار ارام ارام ارزش ها را تحت تاثیر قرار می دهد یعنی حتی برای شمایی که فرزند بیشتر هنجار و ارزش برایتان محسوب می شود به مرور زمان وقتی این ساختار غربی امد حاکم شد ،ارزش هایی که ریشه ی این ساختار است را با خودش می اورد ،کم کم ان ارزش ها برای تو می شود ارزش  و دیگر ارام ارام به شک می افتید .

من الان طلبه دیدم صریحا می گوید من اصلا من شک دارم  چیزی که به رای مردم گذاشت هنشود مشروعیت داشته باشد یعنی کم کم این مدل دموکراسی که هی خودش را به ما تحمیل می کند ارام ارام ادم را نسبت به هنجار های اصلی خودش هم دچار شک و تردید می کند ولذا ما از اول انقلاب انجاهایی که توانستیم یک ساختار ها و سازمان هایی متناسب با ارزش های خودمان تاسیس بکنیم موفق بوده ایم.

اگر هم شکست خودیم شاید برای این بوده که قاطی شد ان سازمان دینی و ان ساختار دینی با بعضی از ارزش ها و ساختار های غربی مثلا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یا بنیاد مستضعفان که به خاطر اینکه مدل مدیریتش مدل مدیریت غربی بود،مدیریت غربی را اوردیم در یک سازمان اسلامی سوار کردیم،خب مدیریت غربی اصلا بر پایه ی  تفاوت و فاصله ی طبقاتی بین مدیر و کارمند بنا شدهخ و اصلا ارزش گذاری بر پایه ی خدمت رسانی نیست ولذا اشخاص تمام تلاششان منفعت بیشتر است یعنی در ان مدل هم باز اسلامی محض نیست.

ما خب در شرایطی هستیم و در خلا هم که نیستیم ،این نظامات  غربی خودبه خود نفوذ می کند در کشور ما  و هرچقدر هم که گذشته کار برای ما سخت تر شده،می دانید چون ما در طول این چهل سال کلی دانش اموخته مکتب غرب هم اضافه کردیم.

قبلا فقط انهایی بودند که می رفتند خارج و یک عده ی کمی که در داشگاه ها درس خوانده بودند و الان دانشگاه ها را هم توسعه دادیم و بعد همین بحث ها و درس ها را هم اوردیم  دانشگاه ها به اینها اموزش دادیم و روز به روز کا را بر خودمان سخت تر کردیم.

الان میلیون ها فارغ التحصیل دانش اموخته ی مکتب غرب که این نظامات غربی را اموخته و جز این هم ذهنش جای دیگری نمی رود ،اماده ی به کار است و وقتی مشغول به کار می شود خود به خود میبرد به ان سمت،کار یک مقدار سخت است که بشود این اشخاص را متوجه این واقعیت کرد البته اگر متوجه بشوند می شود ان هنر و فنشان را در راستای اهداف و مقاصد و هنجار ها و ارزش های اسلامی به کار ببندند.

ساختن ماشین ده نفری که کاری ندارد،باید این را بفهمد،ساختن اپارتمانی که اندرونی و بیرونی دارد که کاری ندارد و می شود منتهی باید ان مهندس معمار و نقشه کش و شهرساز بفهمد که شهری که هویت اسلامی دارد برای ما بساز.

بعضی هایشان می فهمند این را ولی خیلی هایشان این را نمی دانند.

این کار مقداری سخت است از این جهت که باید اینرا تفهیم کرد به انها.

شما شهری داردی که این شهر مثل اصفهان قدیم مرکزیتش میدا امام خمینی و مسجد محور است و بازار پیرامون این مسجد شکل می گیرد و شهر هایی هم دارید مثل شهر های حاشیه ی خلیج فارس ،دوبی و جاهای دیگر که محوریت شهر به مراکز مهم اقتصادی است و این شهر هویتش هویت دینی نیست و هویت مادی است.

اینکه پیغمبر فرمود بازار ها خانه ی شیاطین است،خب این می تواند در شهر سازی به ما کمک بکند.

اگر بازار خانه ی شیاطین است نباید بازار را محور شهر قرار بدهیم وگرنه این شهر می شود محور شیاطین که الا دوبی شده شهر شیاطین.

شما مشهد را مقایسه بکنید با دوی و قم را با ابوظبی مقایسه بکنید.

بالاخره این محوریتی که  با حرم مطهر علی بن موسی الرضا و حرم حضرت معصومه سلام الله علیها اتفاق افتاده می شود در خیل از شهر های دیگر هم با مراکز دینی این محوریت شکل بگیرد.

اگر محوریت شهر با مرکز دینی شکل گرفت خب خود به خود زمینه تحقق دین در ان شهر اسان تر می شود.

 چرا باحجاب بودن در قم و مشهد اسان تر  از تهران است و چرا زن های باحجاب  در قم و مشهد ارامش بیشتری دارند تا در شیراز و اصفهان؟

برای اینکه فضا فضایی است که تحقق احکام دین در این فضا اسان تر است و اینها به مدل شهرسازی مربوط است ،خیلی ها متوجه نیستند و نمی فهمند.

خب اگر این را به مهندس ما حالی بکنی می تواند یک کاری بکند و یک مدلی با کمک و ارشاد شما و با راهبری شما یک مدلی را طراحی بکند که این مدل زمینه ساز تحقق دین باشد.

می خواهم عرض کنم هرچه هم رفتیم جلو کار سخت تر شده چون فارغ التحصیلان نظامات اجتماعی غرب روز به روز زیادتر شدند و کسی هم نبوده است که اینها را و فکر غالبی هم نبوده است اینها را سوق بدهد به سمتی که علم و دانش خودشان را در جهت تحقق مکتب و هنجار های اسلامی به کار ببندند.

مهدی مصطفوی

 

ارسال نظر