نقد نظریه نفی فقه نظامات اجتماعی / مصاحبه با حجت الاسلام مادر شاهی دبیر گروه فقه اقتصاد پژوهشگاه فقه نظام
تاریخ انتشار : 1397/9/28
بازدید : 195
زمان انتشار : 08:52:00

بسم الله الرحمن الرحیم 
مصاحبه گر:
در خدمت حجت الاسلام مادر شاهی دبیر گروه فقه اقتصاد پژوهشگاه فقه نظام هستیم.

 نظر شما درباره صحبت های اخیر مبنی بر نفی فقه نظام چیست ؟


استاد مادرشاهی:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله و علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

یکی از فضلای بزرگوار حوزه جناب آقای فاضل مطالبی را در همایش بزرگداشت آیت الله موسوی اردبیلی مطرح کردند که برخی تعابیر ایشان این گونه القاء می کرد که در اسلام نظام اقتصادی، نظام قضایی، نظام سیاسی و ... نداریم. البته بعضی از تعابیر اشاره به بحث ثبوتی بود و برخی اشاره به بحث اثباتی دارد یعنی ما نمی توانیم به آن نظام برسیم: مثلا ایشان می فرماید:«ما این مقدار که در فقه کار کردیم چیزی به نام نظام نداریم، نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید این عنوان چشم و گوش ما را پر کند که بگوئیم اسلام نظام دارد، نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزئی دارد، قواعد دارد...» و می گوید:  «مرحوم آقای صدر در همان مسئله اقتصادنا که به نظرم متأثر از وجود نظام‌های سرمایه‌داری، نظام های اقتصادی سرمایه داری یا نظام‌های اقتصادی کمونیستی است که این اندیشه در ذهنش جرقه زد که باید خود اقتصاد در اسلام یک نظام داشته باشد و دنبال کشف نظام اقتصادی اسلام بود....»

همچنین در بحث اثباتی، اختلاف علماء را مانع رسیدن به نظام های اجتماعی اسلام بر می شمارد.

البته ایشان بعدا در درس خارجشان، اصلاحیه خوبی را داشتند و توضیح دادند که منظورم خود شهید صدر نبود و برداشتی بود که در مقاله ای از کلام  شهید صدر شده بود .

تعابیری داشتند که ما هم معتقد هستیم که موضوع فقه فردی و اجتماعی داریم. موضوع فقه اجتماعی، جامعه است نه شخص مکلف. دین یک مجموعه جامع است و دین جامعیت دارد و برای همه احتیاجات بشر در طول تاریخ حرف دارد و خاتمیت دین همان جامعیت دین است و در مسائل مستحدثه هم فقه پاسخگو است و اگر فردی تنها قائل به فقه فردی باشد باید دور مسائل مستحدثه را خط بکشد.

چند نکته را می توان نسبت به فرمایشات ایشان بیان کرد:

اول این که اگر ایشان می خواست این بحث را در مجامع عمومی مطرح کند، باید از روش علمی و منطقی استفاده می کرد که اینقدر حواشی ایجاد نشود.

 روش علمی اقتضاء می کند که شخص مراد خود را به صورت کامل و دقیق تبیین کنند که منظور از نظام چیست؟

این باید مشخص شود تا از فرمایشات ایشان سوء استفاده نشود و جدایی دین از سیاست، نقصان دین، عدم پاسخگویی به نیازهای جامعه از فرمایشات ایشان برداشت نشود؛ چرا که این مطالب برخلاف مبنای خود این بزرگوار است. ولی متاسفانه خیلی ها از فرمایشات ایشان سوء استفاده کردند و خیلی ها هم ممکن است نفهمیده اشکالاتی را به ایشان بگیرند. البته ایشان سعی کردند در صحبت دوم خودشان تا حدی این نقص را جبران کنند.

نکته دومی که نسبت به فرمایشات ایشان دارم اتفاقا به همین بیانات اخیر ایشان بر میگردد: ایشان ادعا می کند که ما نه تنها معتقد به فقه اجتماعی و پاسخگویی فقه در همه نیازهای فردی و اجتماعی هستیم و معتقدیم که یک مساله وقتی به صورت فردی ملاحظه شود یک حکم را ممکن است دارا باشد ولی اگر به صورت اجتماعی و وظائف حاکمیت درباره آن نگاه شود، حکم آن فرق می کند و بلکه در این زمینه پیشگام نیز بوده ایم و تشکیل موسسه که ایشان عهده دار مدیریت آن هستند نیز در همین راستا و برای پاسخگویی به همین نیاز بوده است و کشف احکام و قواعد اجتماعی و همچنین پاسخگویی به مسائل مستحدثه می باشد. و تحقیقاتی که در این زمینه ها صورت گرفته یا در حال انجام است را موید بر مدعای خود آورده اند.

به نظر اینجانب متاسفانه چون مساله نظام های اجتماعی برای بسیاری از فضلای حوزه تبیین دقیق نشده است مسائلی را به عنوان پاسخگویی فقه به نیازهای اجتماعی جامعه مطرح می کنند که نه تنها راه حلی را نتوانسته است ارائه دهد بلکه جامعه را با مشکلات فراوانی نیز مواجه کرده است.

 برای همین من معتقدم بهتر است ابتدا معنا و مقصود از نظام را تبیین کنیم تا ببینیم اسلام نظام دارد یا ندارد و آن چیزی که ایشان ادعا فرمودند صحیح است یا خیر.

 به نظر می رسد صرف اینکه ما ادعا کنیم که اسلام در همه مسائل اجتماعی حکم دارد و مسائل مستحدثه را جواب می دهد به معنای این نیست که نظام اجتماعی را پذیرفتیم و نیازهای جامعه را پاسخ گفته ایم؛ حقیقتش این است که فقه ما آنقدر پویایی دارد و می تواند از خودش انعطاف نشان دهد که می توان همه نظام های مختلفی که در دنیا وجود دارد را با اندک تصرفات ظاهری تایید نمود! بنده اکنون با توجه به تخصص خودم در اقتصاد مثال های اقتصادی می زنم. آزادترین نظام های اقتصادی دنیا مثل نظام اقتصادی لیبرال که قائل به حداقل دخالت دولت در حکومت هست را با همین فقه فردی و با احکام و قواعدی مثل «اوفوا بالعقود» می توانید تایید کنید و تنها در بعضی از جاها مثل نظام بانکداری آن (که مبتنی بر اصل حذف ریسک است و می گویند: مبلغ و مدت و نرخ بهره، ثابت باید باشد و به این هدف با ابزار قرض ربوی می رسند) با تغییر در این ابزار و تبدیل آن به مرابحه و یا ترکیب چند عقد به همان نظام غربی و اهدافش برسید.

از آن طرف سوسیال ترین نظامها که قائل به دخالت حد اکثری دولت در اقتصاد است را با احکام ولایت فقیه می توان تایید و تصحیح نمود و تاییدش را از شرع گرفت . در نظام هایی هم که مخلوطی از این دو است مثل  ایران در بعضی از قوانین دخالت های بیش از اندازه دولت هست ولی در بعض موضوعات کلا رها شده است؛ این نظام التقاطی را هم با همین احکام و قواعد می توان تصحیح نمود. اما مشخص است که دیگر نمی توان ادعا نمود که اسلام نظام دارد و برای مسائل اجتماعی «نظر» دارد و راه حل ارائه نمود است.

این ها را نمی توان نظام خواند بلکه در نظام باید مجموعه مسائل منسجم و هماهنگ باشد. منسجم یعنی از اصول خاصی تبعیت کند که آن اصول هم از مبانی نشات گرفته است و هماهنگ باشد یعنی اهداف مشخصی داشته باشند و که این اجزاء در رسیدن به آن هدف مشترک هماهنگ هستند و هم افزایی می کنند.

به عبارت دیگر یکسری مبانی هست که از آن مبانی اصول مشخصی طراحی می شود و آن اصول شیوه خاصی از رفتارها و روابط اجتماعی را تنظیم می کند که این رفتارهای خاص اجتماعی هماهنگ هستند و ما را به یک هدف خاصی می رسانند. این نوع نگاه، نگاهی است که به روش عدم مغایرت معروف شده است.

در این نگاه باید نظام های اجتماعی و قوانین را از نظام های غربی یا شرقی گرفته و ظاهر آن را با قوانین اسلامی تطبیق دهیم و اگر مغایرتی با قوانین اسلام داشت آن را رد کرده و الا بر طبق همان عمل نماییم. حقیقت این نگاه، به این مساله بر میگردد که اسلام نظام اجتماعی ندارد و مردم خود باید نظام های اجتماعی صحیح خود را تشخیص و به کار ببندند و الا اسلام این نیاز اجتماع را پاسخ نداده است.

جناب آقای فاضل مساله ی دیگری نیز بیان کردند و فرمودند که این نیز نشان می دهد ما  قائل به فقه اجتماعی هستیم و معتقدیم که اسلام برای هر زمینه ای حکم دارد و آن مسائل مستحدثه و جوابگویی فقه به آن است. این هم یکی از اشتباهاتی است که همین دیدگاه بر جامعه تحمیل می کند.

خیلی از مسائل و مشکلات بر اساس یک نظام خاصی که در جامعه شکل می گیرد به وجود می آید و اگر نظام اجتماعی را به گونه ای دیگر تنظیم کنیم دیگر آن سوال مطرح نیست و یا سوال اساسی نخواهد بود.

باز من از اقتصاد مثال بزنم. اکنون مساله تورم یکی از مهمترین مسائل اقتصادی هر کشور می باشد. این تورم بر اساس نظامی است که نظام سرمایه داری با اعتباری محض کردن پول ایجاد کرده است که امکان خلق پول را به شدت گسترش داده است. اما اگر نظام مالی اسلام را به دست آوردیم که باید مبتنی بر طلا و نقره باشد دیگر تورم دائمی و شدید اصلا در جامعه نخواهد بود. به عنوان مثال شما نگاه کنید در زمان پیامبر با یک سکه طلا یک گوسفند خوب می شد خریداری شود و اکنون هم با یک سکه طلا می شود حداقل یک گوسفند خوب خرید. البته گاهی قدرت خرید کمتر و گاهی بیشتر می شود.

مثال دیگری می زنم: در نظام اقتصادی کنونی که انحصار در سرمایه وجود دارد و اکثر افراد اجیر هستند و یا کارگرند و یا کارمند. (منظور حقوق بگیر ثابت است و کارگر ساده و متخصص و بلکه مدیران شرکت ها را هم شامل می شود.) در این نظام تورم ایجاد مشکل شدید می کند چرا که تورم برای کسانی که مالک دارایی یا فعالیت اقتصادی خود هستند نه تنها مشکلی ایجاد نمی کند بلکه شاید به نفعشان هم باشد اما کسانی که حقوق ثابت می گیرند و اجیر دیگران هستند اگر به اندازه تورم حقوقشان بالانرود (که غالبا امکان آن وجود ندارد) با مشکل شدید مواجه می شوند. اما اگر بنابر گفته آیت الله جوادی آملی نظام اقتصادی اسلام بر اساس اجیر شدن نیست و باید کاری کرد اکثر مردم مالک فعالیت اقتصادی خود باشند دیگر تورم به عنوان یک معضل شناخته نخواهد شد.

بنابر این اصلا معلوم نیست چنین مساله ای سوال نظام اسلامی نیز هست یا خیر که دنبال جواب آن بگردید.

به عبارت دیگر این نوع نگاه منفعلانه به فقه هیچ گاه به معنای پذیرش فقه اجتماعی نخواهد بود بلکه معنایش این است که دیگران مسائل اجتماعی و فقه (حکم) آن را تبیین می کنند و فقط فقه ما با فقه فردی حکم فرد را در مواجهه با آن بیان می کند و این مساله چقدر با مبانی و فرمایشات حضرت امام خمینی (ره) فاصله دارد.

بعد از این که معنای فقه نظام یا فقه اجتماعی مشخص شد سوال این است که آیا می توان قائل شد اسلام نظام ندارد؟ و به تبع آن فقه نظام نداریم؟ با قطع نظر از این که راه اجتهاد به آن و کشف آن چگونه است (که یک بحث اثباتی است و الان در صدد بیان آن نیستم) آیا اسلام برای خود نظام اجتماعی دارد و یا هیچ برنامه اجتماعی ندارد بلکه فقط همین احکام ها و قواعد است که می تواند با همه نظام ها منطبق شده و با آن هماهنگ گردد؟

من فکر میکنم که جناب آقای فاضل به مفهوم دقیق فقه نظام توجه نکردند (نمیگویم نفی کردند چون با مبانی که خود ایشان بیان کرده اند قابل نفی نیست) و نفی ایشان ناظر به چیز دیگری است؛ چرا که این مطلب که اسلام نظام ندارد، لوازمی دارد که قطعا خود آقای فاضل هم آن را نمی پذیرند بلکه در این بیان دوم تصریح به عدم قبول این لوازم کرده اند.

لازمه این که اسلام نظام ارائه نکرده باشد در حالیکه جامعه اگر بخواهد به هدف خاصی برسد باید در قالب یک نظام خاص عمل کند یا این است که اصلا خداوند برای دنیای بشر و جامعه بشری هیچ هدفی مشخص نکرده است و مثل عدالت اجتماعی، رفاه، عدم تداول ثروت در دست اغنیاء و ... برای خداوند مهم نبوده است و تنها به آخرت او می اندیشیده است و یا این که باید گفت هدف دارد اما برای رسیدن به آن هدف و هدایت جامعه برنامه ندارد و هر برنامه ای که دیگران بیاورند با اندک تغییری در مسائل فردی تایید می کند.

یا این که نوع نظام ها و سبک زندگی در سعادت دنیا و آخرت انسان ها تاثیری ندارد و اگر انسان ها همان  وظائف فردی را انجام دهند و هر گونه سبک زندگی داشته باشند می توانند به سعادت دنیوی و اخروی خود برسند و مثلا فرقی نمی کند نظام اقتصادی ما دولت سالار باشد یا سرمایه سالار و یا به تعبیر آیت الله جوادی نظام مردم سالار باشد که ایشان دوتای اول را «بین الغی» می نامد. و یا این که بگوییم تاثیر دارد ولی اسلام همه چیزهایی که مورد نیاز بشر است را نیاورده که آقای فاضل این را هم نمی پذیرند .

بنابراین توجه به مفهوم دقیق نظام مهم است . لوازمی دارد که قطعا جناب اقای فاضل نمی پذیرد . منجر به نقص دین می شود و جامعیت دین زیر سوال می رود.

بنابراین عرضم این است که جناب آقای فاضل به لوازم کلام خودشان خیلی توجه نکرده اند و شاید این مطلب بخاطر این باشد که تعریف دقیق نظام مشخص نشد. در حالیکه اگر بخواهیم بصورت منطقی و علمی بحث را جلو ببریم اول باید نظام را تعریف کرد و بعد دید که آیا اسلام نظام دارد یا ندارد و لوازم هر یک را بشناسیم.

با روشن شدن این موضوع میبینیم که جناب آقای فاضل که قائل به این لوازم بوده و هستند نمی توانند قائل به فقه نظام نباشند و من تعجب میکنم که ایشان فرموئدند اگر اسلام نظام داشت امام همچنین چیزی را می فرمودند! در حالیکه این مساله به کرات در کلمات  امام راحل وجود دارد

علاوه بر این که خود شهید مطهری اصل نظام اقتصادی اسلام را مطرح کردند، نظام حقوق زن را مطرح کردند و امام هم تایید کردند کل آثار شهید مطهری را و فرمودند بی استثناء درست است .

 

مصاحبه گر:

الان با توجه به این که نام بزرگان و علمای گذشته آورده شد اگر بخواهیم چند شاهد مثال بیاوریم که علما و بزرگان در طول تاریخ توجه به نظام سازی داشتند در حیطه تخصص خودتان به چه کسانی اشاره می فرمایید؟ شنیدم که آیت الله شاه آبادی استاد امام خمینی ره شرکت های مخمسی را راه اندازی کردند و خود این موضوع می تواند به نوعی ورود به نظام سازی تلقی شود. نظر شما را می شنویم.

استاد مادرشاهی:

اگر چه معمولا فقه ما مساله محور است یعنی می خواهد نیازهای جامعه را پاسخ دهد و چون حاکمیت جامعه به دست عالمان نبود و حاکمان مسائل را به علماء عرضه نمی کردند ممکن است کمتر به بحث و کنکاش گذاشته شده باشد اما با وجود این، بسیاری از علما که شما هم اشاره کردید آیت الله شاه آبادی، شهید صدر، شهید مطهری این مسائل را مطرح کرده اند. برای نمونه مرحوم آیت الله بروجردی در کتاب البدر الزاهر می فرماید:«إنّ في الاجتماع أمورا لا تكون من وظائف الأفراد و لا ترتبط بهم، بل تكون من الأمور العامّة الاجتماعية التي يتوقف عليها حفظ نظام الاجتماع». ایشان کمی جلوتر می فرماید: «لا يبقى شك لمن تتبع قوانين الإسلام و ضوابطه في أنّه دين سياسي اجتماعي، و ليست أحكامه مقصورة على العباديات المحضة المشروعة لتكميل الأفراد و تأمين سعادة الآخرة، بل يكون أكثر أحكامه مربوطة بسياسة المدن و تنظيم الاجتماع و تأمين سعادة هذه النشأة، أو جامعة للحسنيين و مرتبطة بالنشأتين» (البدر الزاهر في صلاة الجمعة و المسافر؛ ص: 73)

یا کلامی را جناب آقای سند از مرحوم آیت الله اراکی در مصاحبه ای که افق حوزه منتشر کرده است نقل کردند و من به کتاب البیع ایشان مراجعه کردم و متن آن را یافتم. آقای سند می گوید:

[مرحوم] آقای اراکی این‌جور نظر دارد که گاهی داد و ستد در حد معاملات فردی است، این در فقه فردی بررسی می‌شود و اشکالی هم ندارد؛ چون این‌جا اعانه نیست. اعانه‌ای که حرام است علت در آن انحصاری است؛ مثلاً انگور می‌خواهد بخرد و تنها کسی که انگور عمده دارد من هستم و می‌دانم نه این‌که شک دارم که او برای درست کردن خمر از من انگور می‌گیرد؛ پس اگر انحصاری است حرام است و الا نه، این از دید فقه فردی.

اما گاهی معاملات کلی و دارای حجم گسترده است، این‌جا به نظر مرحوم آقای اراکی دیگر داخل بحث ولایت [و حکومت] می‌شود نه فقه فردی. الآن مثلا ۵۰۰ خودروی بنز پولش کم نیست. [مرحوم] آقای اراکی دیدش این است که هر جا رقم معامله بالا است، این از معامله خارج و داخل بحث ولایت و حکومت‌داری می‌شود. حکومت هم ماهیتی چندین لایه است؛ یعنی این‌طور نیست که مسئله بانک مرکزی، یا فلان سازمان، یا فلان وزارتخانه مسئله‌ای حکومتی باشد، بلکه هر مطلبی و لو معامله‌ای که دارای تأثیر کلی بر جامعه است و می‌تواند جامعه را دچار نوسان کند داخل بحث ولایت و حکومت می‌شود. چون مسئله دیگر صرفاً یک مسئله تجاری نیست؛ مسئله اجتماعی است و لذا باید ضرر اجتماعی نداشته باشد، پس لرزه‌‌های اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و... برای جامعه نداشته باشد، و نابهنجاری‌ها را تقویت نکند. این دقت [مرحوم] آقای اراکی را که دقیق خاطرم نیست در کدام یک از کتاب‌هایشان دیده‌ام بسیار شیوا است و من پسندیدم. شاید در مکاسب محرمه اشان باشد. خلاصه دو سه نظر ایشان دارند که بسیار پخته است، آثار بسیار زیادی هم در فقه بر آن مترتب است.»

بلکه بسیاری از علما جهت دفاع از احکام مبین اسلام ناچار شده اند آنها را در قالب یک نظام رفتاری اجتماعی تحلیل کنند تا بتوان از آن دفاع نمود. مثلا شما به شرح آقای کلانتر بر مکاسب نگاه کنید بحث های بردگی و مسائل جنگی را کنارهم گذاشتند و فرمودند تا این ها را در قالب نظام نیبینیم و یک نظام برخورد با اسیر جنگی را در ابعاد کلان کلانش در نظر نگیریم نمی توانیم این احکام را بفهمیم و دفاع کنیم. این نگاه نظام مند در واقع زیر مجموعه یک نظام سیاسی هست و این را ارائه می دهد. در طول تاریخ بسیاری از بزرگان برای دفاع از احکام اسلام ناچار بودند و هستند که این را در قالب یک نظام کلان ببینند. حقیقتش این است که ما وقتی احکام را جدا از هم ببینیم قطعا نمی شود از آن احکام تک تک دفاع کرد؛ البته این مطلبی است که آقای فاضل هم در صحبت هایشان اشاره کردند به آن مثل این که بفرمایید زن ارثش نصف است این موضوع را در ظاهر چگونه می توان از آن دفاع کرد اما وقتی کنار دیگر اجزاء نظام حقوق زن قرار میگیرد متوجه می شویم که منطق و هدفش چیست و این دارد یک جزئی از روند کلان را طرح می کنند که کل آن مارا به آن هدف می رساند وآنچه مهم است این است که در قرآن به آن تصریح شده است که باید کل ساختار دین را و کل ساختار احکام را داشته باشد تا ایمان بر شما تحقق پیدا کند . این نگاه نگاه فقه حکومتی است . نگاه فقه نظامی است .

در حکومت است که اجزاء اینها بصورت کل در نظر گرفته شده و دنبال می شود. بنابر این در کلمات بسیاری از علماء می توان این مطلب را یافت اما بزرگانی همچون شهید صدر شهید مطهری و آیت الله شاه آبادی و ... به صورت تخصصی وارد این موضوع شدند تحقیق و بررسی کرده و جمع بندی کرده اند.



مصاحبه گر:

سوال اخر اینکه با توجه به این که این مساله از جمله مباحث علمی است و برای پویایی علم و دانش و تخصص، نیاز است اینگونه مباحث بیان و نقد شود و نشست هایی برگزار شود، با اینحال دیده می شود برخی افراد با نگاه نقادانه و خارج از نقد با این موضوع و با ایشان برخورد کردند. در حالیکه آقای خسروپناه فرمودند این نشست ها بسیار خوب است و باید از آقای فاضل تشکر کنم که این موضوع را طرح کردند و باعث پویایی بیشتر فقه نظام شدند ابعاد بیشتری مطرح می شود . نظر شما چیست؟

استاد مادر شاهی :

اساتید ما می فرمودند که یکی از مظلومیت های حضرت امام در حوزه این بود که نظرات حضرت امام در حوزه نقد نشد و دلیل عمده اش به خاطر احترام ایشان بود ولی این از روی احترام باعث شد که توجه ها به نظرات حضرت امام جلب نشود و جواب ها و تکمیل ها و تبیین ها برای نظرات مهم امام در حوزه علمیه منتشر نشود.

به نظر من اگر فقه نظام هم نقد نشود در حوزه ها مهجور خواهد ماند و بزرگترین خدمت به آن این است که محور نقد و نظر و بررسی قرار گیرد و من هم اتفاقا وقتی جناب آقای فاضل این مساله را طرح کردند بسیار خوشحال شدم از اینکه خیلی از مباحث را می توان در کنار سخنان ایشان مطرح کرد و خیلی از زوائد را کنار زد .

البته بعدا هم مشخص شد جناب آقای فاضل با اصل این مساله مشکلی ندارند و با یک تقریری از فقه نظام که توسط یکی دیگر از فضلای حوزه مطرح شده بود با آن مشکل دارند و به نظرم اگر می خواهیم این روند تاثیر خودش را داشته باشد نباید از متد علمی خارج شد.

هم کسانی که می خواهند فقه نظام را نقد کنند روش علمی را داشته باشند و عرض کردم که روش علمی این است که موضوع بحث روشن شود تا بفهمیم چه چیزی را مورد نقد می خواهیم قرار دهیم و اگر این رعایت نشود نتایج خوبی در پی ندارد و ممکن است عکس العمل های بدی را در پی داشته باشد و حتی دشمنان بتوانند از این فرصت سوء استفاده کنند و لوازمی را بار کنند که قطعا خود ناقد مثل آقای فاضل اعتقادی به آن ندارند مثل اینکه اسلام ناقص است و اسلام در برخی مسائل حرف ندارد و یا حتی برخی ممکن است از الفاظ ایشان  نفی حکومت اسلامی را برداشت کنند و ...

 نکته بعد اینکه حتی اگر برخی افراد واقعا با این اعتقاد به نقد بپردازند که قطعا باز هم می گویم آقای فاضل اعتقادی به این لوازم ندارد بازهم باید با متد علمی پاسخ او داده شود. ما هم باید ابتدا باید تنقیح موضوع کنیم و ثانیا با ادله متقن رد کنیم نه با هیاهو و ثالثا برچسب زنی هایی که متاسفانه در موضوعات اینچنینی در حوزه مطرح می شود اجتناب گردد که متاسفانه این کار باب نقد را می بندد و نه تنها به فقه نظام که به هر موضوع دیگری نیز خدمت نکرده بلکه مشکلات بزرگی را در پی خواهد داشت.

 

بنابراین من فکر میکنم در بعضی از نقدها با جناب آقای فاضل خوب برخورد نشد و حداقل بعضی برخوردها اینگونه بود. و آقای فاضل هم جا داشت بهتر و دقیق تر این موضوع را طرح می کرد و تبیین می فرمود تا این گونه حواشی را در پی نداشته باشد.

 

مصاحبه گر: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


 

 

 

 

ارسال نظر