هفتمین نشست هم‌اندیشی فقه حکومتی، با همکاری پژوهشگاه فقه نظام و ارائه آیت الله محسن اراکی برگزار شد.
تاریخ انتشار : 1397/9/24
بازدید : 138
زمان انتشار : 07:26:00

هفتمین نشست هم‌اندیشی فقه حکومتی، با ارائه استاد ارجمند آیت الله محسن اراکی، موسس و رئیس هیات امنای پژوهشگاه فقه نظام در تاریخ پنجشنبه 22 آذر 97 در شهر قم برگزار شد.

این نشست در ادامه سلسله نشست‌های هم اندیشی فقه حکومتی، با ارائه نظریه «فقه نظام» توسط آیت الله اراکی و پرسش و پاسخ مقررین و شاگردان سایر اساتید مطرح در این عرصه تشکیل شده است. پیش‌تر نیز این نشست‌ها به ترتیب با حضور اساتید معظم علی اکبر رشاد، سید صمصام الدین قوامی، احمد مبلغی و سیدمحمدمهدی میرباقری برگزار شده است.

در این نشست آیت الله اراکی در ضمن پاسخ به سؤالات مطرح شده به تشریح ابعاد مختلف نظریه «فقه نظام» پرداختند. در ادامه مشروح این سخنان و پرسش و پاسخ ها را ملاحظه می‌فرمایید:

 

  • پیدایش جامعه از طریق هماهنگی برخاسته از حاکمیت

نظم در یک جامعه قوام جامعه است اگر صرفاً مجموعه افرادی جمع شوند این نظام نمی شود. اگر همه افراد کره زمین بدون هیچ نظمی در نظر گرفته شوند «جامعه» شکل نمی گیرد. نظم را «حکومت» برقرار می کند و این افراد از طریق حکومت به وحدت می رسند. نظم مقوله ای غیر از رفتار های فردی انسان هاست. برای کنترل رفتارهای فردی ممکن است به قانون هم نیاز باشد اما نظم عمومی در هماهنگی آنها رخ نخواهد داد. مساله «نظام» این است که شما در جامعه نظم دارید یا خیر؟ یعنی وقتی رفتارهای جامعه می خواهد یک رفتار واحد اجتماعی بشود که برخاسته از حاکمیت باشد به «نظام» نیاز داریم. چرا می گوییم فقه حکومتی؟ یعنی فاعل آن حکومت است؛ نه شخص حاکم بلکه کل حاکم و جامعه ای که حکومت را پذیرفته است. تنها به شخص حاکم نمی گوییم حکومت بلکه می بایست کل مجموعه او را بپذیرند و هماهنگ شوند و اراده حاکم بر انها حاکم شود. حضرت امام خمینی ره می فرمودند: «حکومت قانون» که سخن دقیقی است. ما متاسفانه هنوز نظریه حکومتی حضرت امام را مورد بررسی قرار نداده ایم.

 

  • شکل گیری نظام اجتماعی بر محور ولایت

این نظم و رفتارهای منظم اعتباری نیست، اراده جمعی یک حقیقت اعتباری نیست. اجتماع اراده ها حقیقتی را پدید می آورد که غیر از فعل افراد است. لذا گفتیم مردم صرفاً نقش قابل ندارند. بله حکومت فقط شأن خداوند است ولی سنت الهی این است که حکومت خودش را هم بر مردم عرضه کند اگر پذیرفتند، حکومت اجرا می شود و این نعمت، اتمام می شود؛

أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ...  ﴿المائدة: ٣﴾. چون مردم پذیرفتند. فرمود: فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا  ﴿آل عمران: 103﴾. این یعنی یک جامعه واحد حول ولایت شکل می گیرد؛ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ﴿التوبة: ٧١﴾. وقتی ولایت عامه پذیرفته شد یک جامعه حقیقی شکل می گیرد که در روایت آمده است: «فَبَايَعَ‏ كُلَّهُمْ عَلَى السَّمْعِ‏ وَ الطَّاعَة» که اهل سنت هم نقل کردند. در قرآن هم آمده: «واذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا... ﴿المائدة: ٧﴾» و یا ؛ «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّـهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ... ﴿البقرة: ٢٨٥﴾. این جامعه ایمانی که با تبعیت از ولایت شکل می گیرد یک قدرت واقعی را پدید می آورد.

 

  • اقامه عدل و قسط و اقامه صلاه از تکالیف اجتماعی

این قدرت وقتی شکل گرفت تکالیفی دارد؛ اولینش اقامه عدل و قسط است. قسط با عدل فرق دارد؛ قسط در مسائل اجتماعی است درحالیکه عدل اعم است. قسط کار حکومت است. «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ﴿الأعراف: ٢٩﴾»؛ یعنی حفظ توازن در جامعه . اقامه قسط تکلیف کیست؟ تکلیف فردی است؟ با این وجود برخی می گویند تکلیف اجتماعی نداریم!

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ...﴿ص: ٢٦﴾؛ این با تکالیف فردی فرق دارد. ما در قرآن و سنت هم احکام مربوط به تکالیف جامعه داریم هم تکالیف فرد. در خصوص نماز وقتی جهنمی ها صحبت می کنند:

 قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ﴿المدثر: ٤٣﴾ ولی وقتی می خواهد تکلیف جامعه مومنین را مشخص کند: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ»

اقامه صلاه است؛ جامعه مقیم الصلاه غیر از جامعه ایی است که نمازگزار داشته باشد. «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿البقرة: ٤٣﴾» جامعه باید صالح باشد و این با حاکمیت صالح ایجاد می شود و حاکمیت صالح با نظم صالح ایجاد می شود. اگر جامعه ایی باشد که در احکام فردی به همه احکام الهی عمل کند، یعنی نماز بخوانند دروغ نگویند فحشا نکنند اما در امور اجتماعی از حاکمیت طاغوتی تبعیت کنند، بروند در آمریکا و اروپا زندگی کنند و از مناسبات آنجا تبعیت کند، در یک جامعه جائر زندگی کند و عضوی از آن جامعه شود، چنین شخصی اگر مأموریت خاصی نداشته باشد یا تکلیف اهمی نداشته باشد در حقیقت مصداق همین روایتی است که ذکر شد؛ «لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ، و إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً». البته ممکن است کسی با جامعه ولایی هماهنگ باشد و به دلیلی برود در جامعه کفار این مورد مقصود نیست.

 

  • دلالت روایت بر فقه نظام

کسانیکه می گویند فقه نظام نداریم این روایت را معنا کنند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ و تَعَالى‏: لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ، و إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً؛ وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ، و إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً». بَرَّةً تَقِيَّةً یعنی چی؟ یعنی همه احکام فردی را رعایت می کند ولی چرا «لَأُعَذِّبَن» ؟ این به معنای این نیست که خلاف های فردی خلاف نیست بلکه خدا عفو می کند.

همین مردم وقتی 22 بهمن می شوند همه به میدان می آیند، جنگ شود جبهه ها را پر می کنند. اختلاف ما با شاه چه بود؟ مگر در آن زمان به همین فقه فردی عمل نمی کردیم؟ همین مردم شهر قم نماز می خواندند، روزه می گرفتند، حج می رفتند.، خمس وزکات می دادند، چه کمبودی داشتیم؟ فقه نظام کم داشیم، با شاه سر فقه فردی دعوا نداشتیم. بحث سر مدیریت جامعه بود نه اینکه نماز بخوانیم یا نه. آنچه سرنوشت جامعه را رقم می زند فقه نظام است.

 

  • تفاوت این دیدگاه با نظریه شهید صدر ره

اقتضائات آن زمان همین بود که شهید صدر فرمودند. نگاه ایشان نگاه حکمی بود به مساله فقه نظام یعنی احکامی که در شرع داریم منسجم اند و می توانند جامعه را اداره کنند. ما می گوییم نگاه ما به همان احکام موضوعی است، این احکام چگونه به وحدت رسیده اند: چون مکلف واحد است. اگر مکلف را واحد فرض نکنید، انسجام شکل نمی گیرد، این انسجام فرع مکلف واحد است. ما از موضوع شروع می کنیم برای استنباط فقه نظام، شهید صدر از حکم شروع می کند. می شود از هر دو راه حرکت کرد و ایندو به یک جا می رسند، اما مسیر دوم امتیازاتی دارد.

  • تبیین حرکت از روبنا به زیربنا در دیدگاه شهید صدر

ما بحثی داریم که «اصول فقه نظام» است، به این معنا نیست که اصول فقه جدیدی می خواهیم تأسیس کنیم، فقه نظام هم فقه جدیدی در عرض فقه موجود نیست. از همین فقه موجود، فقه نظام استخراج شود. برگشت حرف آقای شهید صدر که از روبنا به زیربنا برویم،  به «دلالت التزامی اثباتی» است. یک دلالت التزامی ثبوتی داریم و یک دلالت التزامی اثباتی؛ مجموعه ادله ای است که یک لازم اثباتی داشته باشد. اگر تک تک ادله را بگیریم این معنا از آن بدست نمی آید. فقها می گویند قاعده اصطیادی، که همین دلالت التزامی است. تلازمی میان مجموعه ادله با معنای دیگر بدست می آید. یعنی عقلا می گویند ممکن نیست که عاقلی این مجموعه ادله را معتقد باشد ولی آن مدلول التزامی را قبول نداشته باشد. این روبنا و زیربنا تعبیراتی است که شهید صدر ره دارند ولی اصل بحث همین است. ایشان در شرایط خاص خودشان می خواستند با گفتمان متعارف سخن بگویند.

  • تبین دیدگاه شهید صدر در به کارگیری فتاوای فقهای متفاوت

اینکه آقای صدر ره در آن شرایط که خیلی فرصت برای طراحی یک نظام اقتصادی کامل نداشتند می خواستند از آرای موجود فقها استفاده کنند دو دلیل داشت: 1. یکی اینکه فردا نگویند این حرف شهید صدر است و علیه او موضع بگیرند. من در همان ایام در جلسه ای بودم که منبری می گفت: این چیست که برخی می آیند نظام اسلام را با نظام کفار و کمونیستی مقایسه می کنند! در آن شرایط اگر نظریه شخصی خودش را مطرح می کرد علیه او موضع می گیرفتند. این ابتکار شهید صدر بود که می گوید من مجموعه آراء فقها را استفاده می کنم و نظام احکام ارائه می دهم. چون آن زمان امیدی نبود که حکومتی تشکیل شود و نظام اقتصادی اجرا شود. اما الان چطور؟ الان از کتاب اقتصادنا بیش از نیم قرن می گذرد و در یک تجربه چهل ساله از نظام اسلامی هستیم. نباید یک نظام اجتماعی یکدست ارائه دهیم؟

بله خوف این هست که عده ای استبعاد کنند چون حرف جدیدی است که باید بیایند نقد کنند، اما اگر کسی اصل نظریه را نفی کند صحیح نیست. چگونه می شود ما نظام اسلامی داشته باشیم ولی فقه نظام نداشته باشیم؟ ما در زمان شاه به همه فقه متعارف می توانستیم عمل کنیم. الان می گویند فقه بانک می خواهیم، بانک چه مقوله ای است؟ یک نفر می واند بانک داشته باشد؟ یا وابسته به جامعه است؟ بیمه چه مقوله ای است؟ برخی گفته اند با عاقله و دیه درست می کنیم؟! بیمه یک نظام است نیازمند فقه کلان است نه اینکه با عاقله آن را درست کنیم. برخی هنوز در فضای نظام زندگی نمی کنند و نیازهای نظام را نشناخته اند. اول باید پرسش های نظام را متوجه شویم سپس جواب دهیم. اگر کسی از واژه فقه نظام استیحاش دارد بگوید فقه اجتماعی یا فقه حکومتی. واژه فقه نظام جدید الحدوثی است بگویید فقه اجتماعی.

 

  • نسبت این دیدگاه با اندیشه های حضرت امام خمینی ره

دیدگاه بنده از سبک نگاه کلان حضرت امام برخاسته است. امام فرمودند ولایت فقیه در چارچوب احکام حلال و حرام فقه فردی نیست، بلکه عام است. گاهی ممکن است حکم حاکم برخلاف یک حکم فردی باشد. اما در مسائل جزئی اختلاف نظرهایی با حضرت امام دارم مثلا در خصوص خطابات قانونیه ما به شکل دیگری طرح کردیم مثلا گفتیم خطاب هایی مثل: «یا ایها الذین آمنوا» ناظر به مکلف جمعی است و نیازی به خطابات قانونی نیست. نکته ای که در برخی مسائل اصطلاحات شهید صدر را به کار می بریم نه حضرت امام، بخاطراختلاف نظرها در مسائل خرد است اما در نگاه کلان به فقه، با مبنای حضرت امام هماهنگ هستیم، که نگاه بسیار عمیقی است و بزرگان فقها هم همین نگاه را دارند مثل صاحب جواهر و شیخ انصاری. نکته دیگر اینکه اصطلاحات شهید صدر گاهی نظر به مکاتب دیگر هم دارد ولی حضرت امام چنین نبود.

 

 

 

  • قسمت دوم جلسه؛ پرسش و پاسخ:

 

حجت الاسلام نعیمیان:

  • درباره فقه النظریه که اشاره می شد که از فتاوای دیگران استفاده شود، از زاویه دیگر این پرسش هست که برای اداره جامعه کدام نظریه معتبر است؟ آیا برای اداره جامعه استفاده از دیگر نظریات حجت دارد؟
  • بین نظامی که استنباط می کنیم با نظامی که در جامعه محقق می شود نسبتی باید برقرار شود، و با استنباط ولی امر چه نسبتی دارد؟

 

پاسخ:

یک حجیت شأنی داریم و یک حجیت بالفعل. نظر مرحوم شهید صدر که در شرایط خود می خواستند اثبات کنند که اسلام بیش از احکام رساله دارد می خواستند حجیت شأنی را استفاده کند، لذا مجموعه احکامی که به یک نظریه می رسد می تواند حجت شوند حجیت شأنی دارند نه فعلی. اگر بخواهیم به حجیت فعلی برسیم که آن وقت بحث حکومت مطرح می شود؛ حال که نظام تأسیس شد بخواهیم به آن نظام عمل کنیم، اگر به تعارض برخوردیم بین اقوال مختلف، اگر با شیوه های مختلف بتوانیم رفع تعارض کنیم و جمع عرفی کنیم که انجام می دهیم و الا این مجموعه فتاوا، فتوای متعارض را از حجیت ساقط می کند و دلیل را از کاشفیت و اماریت می اندازد.

پاسخ به سوال دوم: نظام تحقق یافته توسط کارشناسان الگو سازی می شود. یعنی الگوی مشروع را فقها ارائه می دهند سپس کارشناسان آن را محقق می سازند. الگویی موفق خواهد بود که با نظریه فقیه سازگار باشد.

 

حجت الاسلام عابدی:

  • در خصوص تجمیع احکام و اینکه ما در روش شناسی فرمودید به دلالت التزامی می رسیم فرمودید از تجمیع ادله به آن می رسیم. ادله احکام گاهی اصول عملیه است و گاهی امارات، اصول عملیه لوازمش حجت نیست، تجمیع مدلول التزامی غیر حجت را با مدالیل التزامی امارات تجمیع می کنید؟ جمع لاحجت با حجت می شود!
  • نکته دیگر اینکه وقتی تجمیع می کنیم، به مدلول التزامی از 99 درصد ادله یک مطلب را بدست می آوریم ولی یک دلیل خلاف داریم فرض می کنیم که تعارض دارند، اینجا به سراغ راه های علاج می روید و سپس آن را از حجیت ساقط می کنید. روشن نیست که اینجا چرا فرض تعارض درست می کنید؟ می فرمایید این یک دلیل که با مدالیل التزامی هماهنگ نیست مشکل دارد، یعنی پیش فرض شما این است که مجموعه احکام یک مدلول واحد دارند، درحالیکه همین اول کلام است، چه کسی گفته که آن را می توان ثابت کرد؟ اصلا تعارض شکل نمی گیرد.

 

پاسخ:

دلالت التزامی اثباتی اصل مثبت ندارد. اصل مثبت برای دلالت التزامی ثبوتی است. در اثباتی خود مجموعه ادله اقتضا می کند. یعنی هر دلیلی که حجیت دلیل احکام را اثبات می کند حجیت این لازم را نیز اثبات می کند. بحث اصل مثبت در دلالت التزامی ثبوتی است. دلیل اصل عملی که اماره است و اصل عملی نیست. دلیل حجیت اصل معارض می شود با دلیل حکم خاص.

در ثانی؛ تعارض بدوی است ابتدائاً اگر حل نشد می شود مستقر. تعارض مستقر یعنی تکاذب دلیلین.  

 

حجت الاسلام زرگر:

  • اینکه مکلف کلان، «کل حقیقی» است، با این تعریف خیلی از کل هایی که فکر می کردیم اعتباری است می شود حقیقی. هرجا که عملشان مکمل یکدیگر می شود، «ماشین» و «باد و توربین» هم می شود کل حقیقی! هرجا کل حقیقی شکل گرفت، مکلفش کلان است؟ یا ممکن است مکلف آنها فردی است؟
  • چگونه فقه نظام مثلا فقه بانک بسازیم؟ با همان روش شیخ انصاری می شود فقه بانک بدست آورد؟ فرایند تأمین مالی اسلامی در جامعه چیست؟ یا اینکه ما کلیاتی داریم و در مقام بعد متخصصین باید نظام سازی کنند.

 

پاسخ:

اینگونه نیست که هر کلی، مکلف کلان باشد. هرجا اثر واحدی از یک مجموعه بدست آید نشان می دهد بین مکلفین وحدتی هست. اثر واحد کشف از موثر واحد می کند. اصول کلی قانون علیت این را اثبات می کند. وحدتی که بین موثر وجود دارد. آیا این شکل واحد حکم دارد یا خیر؟ مثل اینکه هرکسی بخواهد روش اقتصادی خاصل خودش را داشته باشد در جامعه، امکان دارد؟ یا عده ای بگویند ما می خواهیم سوسیالیست باشیم بخشی هم بگویند اقتصاد سرمایه داریم می خواهیم ودولت دخالت نکند! این جامعه متلاشی می شود. پس ما نیازمند یک فعل اجتماعی هماهنگ هستیم. این هماهنگی بر سبک اقتصاد سرمایه داری باشد یا سوسیالیستی؟ یا سبک سومی هست؛ اقتصاد اسلامی؟

مطلب دوم: با همان شیوه فقه جواهری لکن مساله جدید است. ما فقه نظام اقتصادی را با همین شیوه کار کردیم و در حال انتشار است. شیوه همان فقه مکاسبی و جواهری است. با روایات وآیه کار کردیم بر مبنای همین نظام اصولی استنباط کردیم. لکن مساله جدید است، تولید اجتماعی محل بحث مکاسب شیخ نبوده است. ما هو حکم الانتاج؟ این فقه نظام است که پاسخ می دهد، نه فقه البیع، فقه الشرکه یا فقه المضاربه البته همه این ها دخیل است.

 

حجت الاسلام محمدی:

شهید صدر تفکیکی بین بحث مکتب و علم قرار داده است و بحث اسلامیت را در مکتب برده است که مکتب اقتصاد اسلامی داریم و علم اقتصاد اسلامی نداریم. بنیان این اندیشه را در اسس المنطقیه فی الاستقرا بیان کرده که :  استقراء منهج مشترک بین مومن و کافر است. سوال این است که آیا حضرتعالی حجیت این شیوه را قائلید یا خیر؟ به نظر می رسد نگاهی که ایشان به مساله توصیف دارد پایگاهی برای امضای حجم زیادی از علوم انسانی مدرن است که مخصوصاً بخش تجربی که مدعی است که ما توصیف می کنیم بدون پیش فرض و ارزش. درحالیکه در غرب هم مطرح شده است که حتی در مقام توصیف هم ارزش ها حاکم است. این سوال، نسبت علوم انسانی با نظریه شما را نیز روشن می کند.

پاسخ:

اینکه فرمودید که از منظر شهید صدر ما علم اقتصاد اسلامی نداریم خیر، ایشان به شیوه دیگری می فرمایند کار ما فعلا اکتشاف علم نیست، می گویند برای دستیابی به علم اقتصاد اسلامی اول باید یک جامعه اسلامی عمل کننده به مذهب اقتصاد اسلامی داشته باشیم تا بعد با علم بیایم روابط حاکم بر این جامعه را کشف کنیم.

ما اینجا عرضی داریم که این یک شیوه است، ما ملزم نیستیم که اول مذهب اقتصادی پیاده شود سپس به علم اقتصادی برسیم، کلیاتی در دین هست که مستقیم به قوانین اجتماعی می پردازد. این قانون علمی است که می فرماید «وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّـهِ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ فَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» ﴿الروم: ٣٩﴾ این یک قانون علمی است. ما دوجور افزایش ثروت داریم یک افزایش ثروتی که منجر به افزایش طبقاتی و بیچاره شدن عده ای می شود. و یک افزایشی که بر مبنای جهت الهی است؛ این زکات شما موجب رشد مال می شود. این قانون علمی است و خیلی از قوانین را قران بیان کرده است. از این قوانین علمی می توان قوانین دیگری هم استخراج کنیم.

در مباحث توصیفی اجتماعی آقای صدر یک حرف اساسی دارد که با دیدگاه علامه طباطبایی و شاید حضرت امام اختلاف نظر باشد. ایشان می گوید در علوم انسانی نمی توان قانون علمی صد در صد داشته باشیم. علم، قانونی است که بتواند پیش بینی کند. الان سوار هواپیما می شوید طبق این مجموعه قوانین می گوید شما سلامت به مقصد می رسید ولی در علوم انسانی چگونه می توانید به این قطعیت پیش بینی کنید؟ انسان تغییر می کند. یکنفر می رود روی عده ای مطالعه می کند در یک جای کره زمین بعد قاعده کلی درباره همه انسان ها می دهد! این قابل اعتماد نیست. اصل مطلب به رابطه علیت و ازادی اراده برمی گردد؛ ایشان می گوید قانون علیت بر اراده بشر حاکم نیست.

س: سنت های الهی چطور؟

ج: ایشان می گوید سنت هایی که خدامی گوید علم غیب الهی است اما کشف من و شما اینگونه نیست.

 

حجت الاسلام اکبر نژاد:

  • آنچه که در جامعه از قوانین مثلاً ضرورت نظم برای اجتماع وجود دارد، این مطلب از یک زاویه درست و از زاویه دیگر درست نیست. وقتی گفته می شود اعتباری گویا یعنی ذهنی است و حقیقتی ندارد درحالیکه اعتبار علی الاصطلاح عرض می کنم که مفهوم صرفاً ذهنی بدون پشتوانه نیست. به اینکه بگوییم چون این کل، دارای اثر است پس اعتباری نیست. وقتی مقایسه می کنیم بین یک خوراک و سلامت انسان حقیقتی است وجود دارد اما وقتی می خواهیم آن را تبدیل به یک نکته توصیه ای و حقوقی کنید: انسان باید غذا بخورد تا سالم بماند. اینجا یک اعتباری شکل می گیرد، که در قالب باید و نباید ابراز می شود. در عین اینکه اعتبار است مبتنی بر یک حقیقت تکوینی است. این بیان در اعتباریات که بیان آقای مصباح و جوادی است، بهتر از بیان حضرت علامه است. لذا لازم نیست که آنچه ذا اثر است خود جامعه باشد.
  • بحث اصلی من راجع به سوالات یکی از عزیزان است. وقتی می رویم سراغ فقه نظام، مساله های جدیدی را مطرح می کنیم، که بسیط نیستند. چه عاملی باعث پیدایش منطق ها می شود؟ مساله های پیش روی انسان متفکر است که حرکت از معلوم به مجهول اتفاق می افتد. در این فرایند من به منطق می رسم. برای من روشن نیست که چگونه فقهایی مثل شیخ مفید، سید مرتضی شیخ طوسی تا قبل از مدرنیته یا همین 50 -60 سال قبل، اصلاً دغدغه هایشان از جنس دغدغه های ما نبوده است، چگونه منطق آنها برای فقه نظام کفایت می کند؟! شیخ طوسی وقتی عده را می نویسد کتابی است از قاضی اهل سنت و از روی آن می نویسد. دغدغه های او فقه حکومتی نیست او در برابر هجمه های سنگین اهل سنت می خواهد فقه سنی را شیعه کند. یکی از اشتباهات همین بود که دقت نکردند چه چیزی باعث شد که این ساختار موجود شکل بگیرد. الان می شود گفت در جمهوری اسلامی با همان منطقی که علمایی که این فقه راساخته اند که اصلا این دغدغه را نداشته اند پیش برویم؟! مثال می زنم، شما می فرمایید فقه نظام و به تأثیرات مبانی کلامی در استنباط باید بپردازید اگر شارع را از ناحیه مولا ببینید یا شارع را مربی بینید مربی و متربی ببینید مفهومش عوض می شود. بحث عقلانیت چه جایگاهی دارد؟ اصول فقه شما اصول فقه برائتی است و من تعبیرم این است که این فقه لیبرال است. هرچه از غرب آمده را قبول کردیم.

 

پاسخ:

اینکه می فرمایید در خصوص اصطلاح اعتبار، ما سه جور مسائل ذهنی داریم: 1. حکایت از امور خارجی می کند. 2. از امور خارجیه حکایت نمی کند بلکه خلق ذهن است: اعتبارات محضه 3. اعتباریات نفس الامریه که کشف از یک امور وراء ذهنی می کند اما مابه الازای محسوس خارجی ندارد. بحث سر همین است. قانون علیت از کدام است؟

دوم اینکه منطق ماده و صورت دارد، صورت منطق عوض نمی شود ماده عوض می شود. صورت استدلال تغییر نمی کند. یک قاعده مربوط به صورت استدلال شما توانسته اید تغییر دهید؟ همه فلاسفه همین را می گویند. صورت استدلال عوض نمی شود که شما می گویید سید مرتضی بایک منطق سخن گفته است الان هم باید با همان منطق پیش ببرید.

در خصوص بحث عقل و عقلانیت، اتفاقاً در اصول فقه ما عالی ترین مباحث عقل را داریم، خود آقای صدر مفصل بحث کرده است ما هم مفصل بحث کردیم. اصول استدلال عقلی تبیین شده است. مربوط به مسائل روز، هیچ امر مبهم نمانده است. علم اصول ما از عالی ترین دستاوردهای فکری بشری است چه در بحث حجت، عرض ما این نیست که قابل نقد نباشد لکن نقد خرد است.

 

حجت الاسلام عبدالهی:

طبق دیدگاه برخی اساتید دامنه تفقه می بایست از احکام تکلیفی به احکام توصیفی و ارزشی (اخلاقی) نیز توسعه یابد، آیا شما این توسعه را می پذیرید؟ از برخی فرمایشات شما به دست می آید که نظام سازی شما منحصر به احکام تکلیفی نیست مثل این قاعده ای که مبتنی بر آیه قرآن در اموال ناس فرمودید.

پاسخ:

ما با حکم ارزشی کار داریم، شارع گاهی حکم جعل می کند گاهی توصیف می کند. ما در مذهب اقتصادی کار نداریم به عالم تکوین و قوانین تکوین بلکه به تشریع کار داریم. شارع باجعل تشریعی جعل کرده است. مجلس شورای اسلامی قانونگذاری می کند گاهی وضعی است، گاهی تکلیفی است.

 

حجت الاسلام شریف:

به نظر می رسد بهترین آیه ای که محور فقه حکومتی است این آیه است : «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّـهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور» ِ﴿الحج: ٤١﴾ پیرامون این آیه توضیحی بفرمایید.

پاسخ:

بله از ایات مربوط به بحث است. ما در بحث طلب و اراده یا علیت و آزادی گفتیم یک اراده تکوینی داریم و یک اراده تشریعی و یک اراده تمکینی. اراده تمکینی مثل این است که خداوند به شما اراده داده فعلی انجام دهید است این نه تکوینی است نه تشریعی. الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ از این قبیل است. اگر شما علم پیدا کردید قدرت پیدا کردید از امور تمکینی است.

 

حجت الاسلام سیدی فرد:

در فعل کلان که عقاب و ثواب جمعی دارد اگر  قسمتی انجام دادند و قسمتی انجام ندادند مثل اینکه امام حسن ع قیام کرد ولی برخی تبعیت نکرد، در اینصورت عقاب به همه می رسد؟

پاسخ:

قسمتی که اطاعت نکردند عقاب می شوند و قسمتی که اطاعت کردند عقاب نمی شوند!

س: چه فرقی با فقه موجود دارد در مثل نماز جماعت و نماز جمعه؟

ج: چه نماز های جماعت و چه جمعه را از توابع حکومت می دانیم. هر جا جمعی باشند که رفتار جمعی داشته باشند باید ذیل حکومت باشد. این از قوانین قطعی جامعه است. اختصاصی هم به اسلام ندارد همه جا اینگونه است.

 

photo_2018-12-15_07-19-37.jpg

photo_2018-12-15_07-19-32.jpg

ارسال نظر