مقاله اعتدال از نظر اسلام / حجت الاسلام علی صالحی منش
تاریخ انتشار : 1397/9/7
بازدید : 30
زمان انتشار : 09:31:00

به نقل از مجله مبلغان 

اردیبهشت و خرداد 1397 - شماره 227 (9 صفحه - از 73 تا 81)


اعتدال از نظر اسلام

امت اسلام، امت اعتدال

خداوند -تبارک وتعالی- در قرآن امت اسلام را چنین معرفی می نماید: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدا[1]. این چنین شما را امت میانه قرار دادیم تا شما شاهد بر مردم باشید و پیامبر شاهد بر شما باشد»

"وسط" در لغت هم به معنای میانه است و هم به معنای برتر؛ بعید نیست معنای دوم از مصادیق معنای نخست باشد[2].

در این آیه، قرآن کریم امت اسلام را امت اعتدال و میانه می نامد[3]، این معنایی بسیار وسیع و عمیق است که بر اساس آن می توان از نو، نگاهی ژرف و عمیق به تمام احکام و تعالیم اسلام افکند.

از سویی دیگر قرآن کریم ماموریت پیامبر «صلی الله علیه و آله» را برقرار کردن عدالت بین مردم می داند « وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُم‏[4]. من امر گردیدم که بین شما عدل برقرار کنم»؛ امیر المؤمنین «علیه السلام» در بیانی بدیع در مورد عدالت، ضمن آن که عدل را قانونی فراگیر و تدبیری عام می شمارد[5]، عدالت را موجب آن می داند که هرچیز در جای گاه خود قرار گیرد، ناگفته روشن است آن گاه که هرچیز در جای گاه خود قرار گیرد بدون شک افراط و تفریط بی معنا گشته و اعتدال ظاهر می گردد.

اعتدال چیست؟

در تعریفی ساده می توان گفت اعتدال، رفتار بر معیار حق وعدالت است، پس از نظر مصداقی حق و اعتدال همپوشانی دارند، اما "حق" را هر کسی بر اساس تفکر و جهان بینی خود تعریف می کند؛ به تعبیری هرکسی فکر و اعتقاد خود را چون "حق" می داند بدان گرویده، از همین رو مصداق اعتدال و در مقابل آن افراط و تفریط در نگاه های مختلف گوناگون خواهد بود: آن که حق را در لیبرالیسم می بیند، اعتدال را در احقاق حقوق و آزادی های فردی می داند[6]، هرچند در اثر آن فقیران جامعه فقیرتر و متمولان درد نچشیده جامعه متول تر گردند؛ چنین شخصی هرگونه تخطی از معیار فوق را نوعی افراطی گری و خروج از معیار اعتدال تلقی می نماید، اما در مقابل، آن که حق را در ایدیولوژی های کمونیستی می جوید، مساوات را عین اعتدال می داند و هرگونه برتری را افراط و تفریط می داند! این قصه گاه تا آن جا پیش می رود که حتا ظلم کردن به نوعی، "حقِ" عده ای خاص تلقی می گردد، به عنوان مثال در فلسفه دموکراسی[7] می بینیم که با آن که خواست افراد نوعی حق ذاتی انگاشته می شود[8]، در عین حال اکثریت – دست کم در برخی موارد- "حق" دارد این حق را از اقلیت دریغ کرده و خلاف خواسته اقلیت را بر آنان تحمیل نماید[9]! آن چه در نظام های توتالیته (تمامیت خواه) و دیکتاتوری حق حاکمیت شناخته میشود، از نظر فلسفی، بسیار شبیه به همین نگاه است، چرا که در آن جا هم عده ای خاص (به جای اکثریـت) "حق" تحمیل نظر خود بر دیگران را دارند.

از آن چه گفتیم به خوبی روشن شد که شناخت اعتدال بدون شناخت معیار آن و درک چیستی حق و باطل ممکن نیست؛ به تعداد فلسفه ها و ایدئولوژی ها تفاسیر متعدد از اعتدال نیز وجود دارد.

معیار اعتدال در اسلام

در بین مسلمانان شکی در اعتبار قرآن به عنوان مرجعِ حق وجود ندارد. در کنار آن ادله فراوان چه آیات قرآن، همچون آیه «تطهیر[10]» و آیه «اولی الامر[11]» و ...،  و چه سنت قطعی پیامبر «صلی الله علیه و آله» دلالت بر معصومیت اهل بیت «علیهم السلام» دارد، در این بین، اما "حدیث ثقلین" قابل توجه تر می نماید: « إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏[12] من در میان شما دو چیز گرانبها به جای می گذارم: کتاب خدا و عترتم: اهل بیتم؛ و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا نزد حوض بر من وارد آیند.»

این روایت را شیعه و سنی با دهها سند از پیامبر «صلی الله علیه و آله» نقل کرده اند و بین هیچ یک از فرق شکی در صدور آن از زبان پیامبر «صلی الله علیه و آله» نیست؛ اخیرا نویسنده مصری، علاء عبید در کتابی با همین موضوع از بیش از 35 منبع[13] از منابع اهل سنت و به نقل از 36 نفر از صحابه پیامبر «صلی الله علیه و آله» این روایت را با عبارات مختلف و مفاد واحد جمع آوری کرده است[14].

این روایت از جهات مختلفی قابل توجه است:

اول: آن که قرآن و اهل بیت «علیهم السلام» را برای همیشه در یک مسیر و باهم قرار داده است، بنابر این کنار گذاشتن اهل بیت «علیهم السلام» کنار گذاشتن و ترک قرآن هم خواهد بود.

دوم: آن که قرآن ساکت وصامت است و بنابر این قابل توجیه و تاویل است، از همین روی قول و عمل اهل بیت «علیهم السلام» حقیقت قرآن را تفسیر کرده، واجازه به بروز انحراف نمی دهند؛ در نهج البلاغه می خوانیم که امیرالمؤمنین «علیه السلام» آنگاه که عبدالله بن عباس را برای احتجاج با خوارج فرستاد به او فرمود: « لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ ... وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصا[15]. به واسطه قرآن با ایشان مناظره مکن، چرا که قرآن قابل حمل و دارای وجوه گوناگون است؛ تو [وجهی] می گویی و آنان [وجهی دیگر] می گویند، ولکن با سنت با ایشان مناظره کن چرا که از سنت راه گریزی نخواهند یافت.»

سوم: قرآن محکم و متشابه دارد ولی از نظر صحت کلمات و انستاب آنها به خداوند باری تعالی شکی درآن نیست، از سوی دیگر سخنان اهل بیت تبیین کننده قرآن است اما در بین آن ها به واسطه مشکلاتِ واسطه ها و ظلم دشمنان، صحیح و خطا وجود دارد. با عرضه قرآن به سنتِ صحیح می توان تفسیر آن را دریافت و با عرضه سنت غیر قطعی بر قرآن، صحیح و خطای سنت را می توان معین نمود.

باتوجه به نکات فوق شاید بتوان گفت که شکایت پیامبر در قیامت از مهجوریت قرآن در بین قوم خود – که در قرآن بدان تصریح شده است[16] - از جهت آن است که گروهی از امت با شعار «حسبنا کتاب الله[17]. کتاب خدا برای ما کافی است»، اهل بیت را در عمل از معیار بودن کنار گذاردند وبدین واسطه قرآن نیز مهجور ماند، اگرنه هیچ مسلمانی در ارزش و جایگاه قرآن تردیدی ننموده است[18]. با کنار گذاشتن اهل بیت «علیهم السلام» و قرآن، جامعه اسلامی معیار خویش را از دست داد و رفته رفته به دامنه انحرافات بزرگ کشیده شد. آن روزها شاید بسیاری از اصحاب و مسلمانان متوجه عمق فاجعه نبودند، اما صحابی تیزبین و ژرف اندیشی همچون سلمان «سلام الله علیه»، این پیر حکیم تربیت یافته ی مکتب نبوی «صلی الله علیه و آله» به خوبی دردها را می فهمید و خون دل می خورد؛ در اسناد تاریخی آمده است که در آن ایام به فارسی می گفت: «کردید و نکردید و ندانید چه کردید[19]»! همو در سومین روز بعد از وفات پیامبر «صلی الله علیه و آله»، در آن هنگامه که آتش فتنه ها در مدینه زبانه می کشد و دود فتنه اکثریت جامعه را در خمار تردید فروبرده است در مسجد و در بین مهاجرین و انصار روشن گرانه به خطبه می ایستد که: «به آن کس که جان سلمان در دست اوست قسم اگر [امر حکومت] را به علی می سپردید، از بالای سر و زیر پا روزی می خوردید ... هیچ سهمی از فرائض الهی از هدف خود دور نمی افتاد و هیچ اختلافی در حکم خدا در نمی گرفت...» سپس ادامه می دهد که «ِ وَ لَكِنْ أَبَيْتُمْ فَوَلَّيْتُمُوهَا غَيْرَهُ فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَايَا وَ اقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاء ... [20]، اما [از قبول ولایت علی «علیه السلام»] اباء کردید، پس بشارت باد شمارا به بلاها و نا امید باشید از گشایش ...»

به نام اعتدال، به کام افراط

عجیب آن است که در زمانه ما گروهی از شخصیت های سیاسی و گاه علمی که دائم شعار اعتدال سر می دهند، هم زمان، سخن از امکان نقد ائمه و پیامبر «علیهم الصلاة و السلام» می گویند! نقد اهل بیت «علیه السلام» یعنی تشکیک در معیار بودن ایشان؛ اگر در معیار حق شک وارد گردید، آن گاه با چه معیار و بر اساس چه ضابطه ای می توان نقد کرد!؟ نقدِ بدون معیار یعنی هرج ومرج و افراط  و تفریط! چه آن که برای نقد کردن اشخاص همیشه باید معیاری برای حق و باطل در نظر گرفته شود تا اعمال و گفتار آنان با آن معیار محک زده شود و نسبت آن رفتار وعمل، با حق و باطل مشخص گردد. حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها» در واپسین لحظات عمر شریف خود در خطبه معروف به خطبه "نساء" خونریزی، خونخواری، استبداد و هرج و مرج - که از نشانه های افراط گرایی به شمار می آیند- را ثمره و نتیجه کنار گذاشتن ولی خدا (= معیار حق) می دانند: «... وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِين‏[21] ... بشارت باد شما را به شمشیر های کشیده و هرج ومرج عمومی و استبداد از سوی ظالمین...»؛ مصادیق این پیش بینی حکیمانه از دوران صدر اسلام تا به امروزه در جوامع اسلامی قابل مشاهده است.

راز این پیش بینی عمیق شاید در این نکته پنهان باشد که اگر معیارِ اعتدال به کنار رفت جای آن را هوا و هوس های نفسانی و منفعت طلبی های شخصی خواهد گرفت و از آن جا که منافع شخصی همیشه متفاوت بلکه متضاد با یک دیگرند، به جای اعتدال، ظلم و استبداد و به جای نظم، هرج و مرج خواهد نشست.

این نگاه در سنت نبوی «صلی الله علیه و آله» نیز هویدا است؛ در روایتی که با تعابیر گوناگون در سندهای مختلف نقل گردیده است، می خوانیم که روزی یکی از مسلمانان[22] به پیامبر «صلی الله علیه و آله» اعتراض کرد، گمان او این بود که در تقسیم غنایم عدالت رعایت نشده است، حضرت در پاسخ او فرمودند «َ وَيْلَكَ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْعَدْلُ عِنْدِي فَعِنْدَ مَنْ يَكُون‏، وای برتو! اگر عدالت نزد من نباشد پس نزد چه کسی است؟» این عبارت هش­داری است بر این که پیامبر «صلی الله علیه و آله» خود معیار و میزان است و با نفی او معیاری برای حق و در نتیجه اعتدال باقی نخواهد ماند.

 در ادامه این روایت حضرت در مورد این شخص چنین فرمود: « سَيَكُونُ لَهُ أَتْبَاعٌ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ يَقْتُلُهُمُ اللَّهُ عَلَى يَدِ أَحَبِّ الْخَلْقِ إِلَيْهِ مِنْ بَعْدِي[23]، در آینده او را اتباعی خواهد بود که از دین خارج خواهند گشت، چنان که تیر از کمان! خداوند آنها را به دست محبوب ترین خلقش پس از من خواهد کشت.» آورده اند که امیر المؤمنین «علیه السلام» او را در جنگ نهروان در بین خوارج کشت. این روایت به خوبی نشان می دهد که جریان خوارج، این جریان افراطی بزرگ در صدر اسلام که تا امروزه پیکر تنومند اسلام از آن مجروح و در آزار است، ریشه ای در تردید در "معیار بودن پیامبر «صلی الله علیه و آله»" و "جواز نقد او" دارد؛ با نفی معیار، نتیجه ای جز خروج از موازین اعتدال و ورود در امواج متلاطم افراط و تفریط به دست نخواهد آمد.

از این مساله می توان دریافت که جامعه معتدل از نگاه اسلامی، آن جامعه ای است که در فکر و رفتار، خود را با اهل بیت «علیهم السلام» و قرآن هم­طراز گرداند، و بر این اساس معلوم می شود مراد از «امت وسط» در آیه ای که در صدر این نوشته بدان اشاره رفت در درجه اول معصومین «علیهم السلام» اند؛ و سپس دیگران به هرمیزان که خود را منطبق با ایشان بگردانند از اعتدال بهره مند خواهند شد، بلکه بالاتر از این باید گفت امت اسلام  در حقیقت چنین امتی است و دیگران به معنای تمام و کمالش جزء "امت" حساب نمی گردند، مؤید این معنا روایتی است که "دیلمی" در "ارشاد القلوب" از امام صادق «علیه السلام» نقل می کند بدین مضمون که روزی خلیفه اول برای دلجویی به امیر المؤمنین «علیه السلام» چنین گفت: «آنچه در سقیفه و مساله بیعت پیش آمد خواسته قلبی من نبوده است بلکه مسلمین بر امری اتفاق کردند که مرا یارای مخالفت با ایشان نبود، چه آن که پیامبر «صلی الله علیه و آله» فرمود «لن تجتمع امتی علی الضلال .امت من هرگز بر گمراهی اجتماع نخواهند کرد» حضرت علی «علیه السلام» پاسخ او را چنین فرمود: «يَا أَبَا بَكْرٍ أُمَّتُهُ الَّذِينَ أَطَاعُوهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ فِي عَهْدِهِ وَ أَخَذُوا بِهَذَا وَافَوْا بِما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُغَيِّرُوا وَ لَمْ يُبَدِّلُوا[24]. امت پیامبر آنان اند که اورا در زمان حیاتش و پس ازآن اطاعت کردند و به این چنگ زدند؛ به عهدی که با خدا بسته بودند وفا نمودند و چیزی [از آن عهد ها و دستورات] را تغییر نداده و تبدیل ننمودند.»

اعتدال؛ از درون تا جامعه

اسلام به مقتضای جامع و کامل بودنش برای اعتدال در همه ساحت های وجود بشری برنامه ریزی دارد. اسلام نه اصالت را به فرد می دهد و جامعه را تنها در پرتو منافع و مصالح شخصی مد نظر قرار می دهد ونه جامعه را اصل می داند و انسان سازی فردی را فراموش می کند؛ نه عبادت وخلوت با خدا وتهجد را به تنهایی کافی می داند و نه عبادت را در «خدمت به خلق» خلاصه می کند، بلکه در نگاه مترقی و معتدل اسلام هم فرد اصالت دارد و هم جامعه، انسان های صالح، جامعه ی صالح می سازند و در جامعه ی صالح زمینه رشد انسانها فراهم می گردد.

اما اعتدال درونی و شخصی به چه معناست؟

متفکر شهید، آیت الله مطهری «رحمه الله» "انسان کامل" را دارای سه مشخصه می داند: الف) آن که از همه ارزشهای انسانی برخوردار باشد، ب) این ارزشها را در حد اعلی دارا باشد، ج) این ارزشها به طور هماهنگ در او رشد کرده باشد.[25]

در جایی دیگر می گوید « ... اينها ارزشهاى گوناگونى است كه در بشر وجود دارد: عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادى و انواع ديگر ارزشها. حال كدام انسان، انسان كامل است؟ او كه فقط عابد محض است؟ او كه فقط آزاده محض است؟ او كه فقط عاشق محض است؟ او كه فقط عاقل محض است؟ نه، هيچ كدام انسان كامل نيست. انسان كامل آن انسانى است كه «همه اين ارزشها» «در حد اعلى‏» و «هماهنگ با يكديگر» در او رشد كرده باشد. على عليه السلام چنين انسانى است.‏[26]»

از این بیان به وضوح روشن می گردد که اعتدال در درون انسان بدان معنا است که انسان بتواند بین کشش های مختلف روحی خود به گونه ای توازن ایجاد کند که توجه به هریک از این قوای درونی اورا از سایر قوا غافل نکند، بلکه هریک در جایگاه خود و به شیوه مناسب در خدمت گرفته شوند.

نقل است که سه زن به خدمت پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» رسیده از شوهران خویش شکایت کردند، یکی از گوشت نخوردن همسرش، دیگری از استفاده نکردن همسرش از عطر خوش و سومی از دوری جستن همسرش از زنان، سه رفتار ناشی از افراط در عبادت! حضرت از خانه خارج شد درحالی که ردای خویش را میکشید، از منبر بالارفته و بعد از حمد وثنای الهی فرمود « مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِي لَا يَأْكُلُونَ اللَّحْمَ وَ لَا يَشَمُّونَ الطِّيبَ وَ لَا يَأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّي آكُلُ اللَّحْمَ وَ أَشَمُّ الطِّيبَ وَ آتِي النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي‏[27]. چه پیش آمده است بر گروههایی از اصحاب من  که گوشت نمی خورند و از عطر خوش استعمال نمی کنند واز زنان دوری می جویند؟ هش­دار که من هم گوشت می خوردم و هم از عطرهای خوشبو استفاده میکنم و هم با زنان می آمیزم، پس هرکس از سنت من روی گرداند از من نیست». در روایتی شبیه به این در تفسیر علی بن ابراهیم قمی[28] آمده است که به پیامبر «صلی الله علیه و آله» عرض کردند که ما بر این امور قسم خورده ایم، آنگاه این آیه شریفه نازل گردید « لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمان[29] ...  خداوند شمارا به خاطر سوگند های لغوتان مؤاخذه نخواهد کرد ولکن شمارا به خاطر سوگندهایی که به قصد می خورید بازخواست می کند ... » در این آیه احکام قسم و کفاره عمل نکردن به آن بیان شده است.

این مضمون که در روایات متعدد بدان اشاره رفته است خود دلیلی است بر نگاه اعتدالی اسلام، زهد ودوری از عشق دنیا هرچند از ارزشهای مسلم است، اما زیاده روی در همین اصل به شدت از سوی اولیای دین نفی گردیده است؛ سایر ارزشهای انسانی نیز همین گونه اند، درون انسان دنیایی است پر کشاکش که هر یک از این خصوصیات انسانی، انسان را به سمت خود می کشند، قهرمان این میدان کسی است که بتواند این کشش ها را به تعادل برساند ودر نتیجه در قلمرو درون خویش – که به عبارت امیرالمؤمنین «علیه السلام» عالمی است بزرگتر از عالم برون[30] - آرامش و توازن برقرار کند.

در بعد اجتماعی نیز قصه همین است؛ اگر ظرفیت ها و استعدادهای جامعه یک سویه به سمتی رفت و از سایر جهات غافل ماند یا در سایر جهات تضعیف شد از مسیر اعتدال جدا گردیده است، جامعه معتدل جامعه ای است که بتواند بین قوای انسانی و کشش ها و نیازهای مختلف انسانی که از هر سوی، جامعه را به سمت خویش می کشند نوعی توازن و تناسب کامل ایجاد کند. جامعه ای که در آن نه به بهانه دفاع از حقوق و حریم شخصیِ افراد منافع کلی جامعه تحت تاثیر قرار گیرد و نه به خاطر منافع اجتماعی بر افراد ظلم روا داشته شود، جامعه ای که نه به خاطر توجه به خواص، توده ها را در سیاست گذاری هایش فراموش کند ونه برعکس به خاطر توجه به توده ها از مشورت و سهم نخبگان در اداره جامعه غافل بماند، جامعه ای که نه با جنگ طلبی آسایش خود و همسایگانش را متزلزل کند ونه با نگاه افراطی به ارزش صلح آمادگی دفاع از خود را نداشته باشد. جامعه ای که نه با نگاه تفریطی نقش دین را در جامعه انکار و یا سرکوب کند و نه با نگاهی افراطی قرائت خود از مذهب را بر همه تحمیل کرده، هر گونه مخالفتی را با تیزی شمشیر پاسخ گوید ...

نقش امامت در ایجاد و حفظ اعتدال

نقش امام در جامعه اسلامی همین است که این توازن را ایجاد کند وبا جلو گیری از انحراف ها اجازه آن را ندهد که جامعه به ورطه افراط و تفریط کشیده شود؛ وظیفه ای که تنها با همراهی و همکاری امت قابل دسترسی است، از همین رو آنان که اعتدال جامعه را به زیان منافع خویش می بینند ابتدا با افراطی خواندن امام، رهبری صالح جامعه را هدف قرار داده با بی اعتماد کردن جامعه نسبت به او و یا با کم انگیزه کردن امت در حمایت و اطاعت از او بواسطه دعوت به اعتدال و میانه روی (!) نقش راهبردی امامت را تضعیف می نمایند؛ اتفاقی که در صدر اسلام یک بار در سقیفه و با طراحی اهل سقیفه و بار دیگر در زمان حکومت امیر المؤمنین «علیه السلام»  و با طراحی معاویه و هم­کاری ناکثین و مارقین و ساکتین فتنه ها، جامعه را به سمت پرتگاههای سقوط سوق داد.

این اتفاق در زمانه ی ما نیز در حال تکرار است؛ مقام معظم رهبری «حفظه الله» در این باره می فرمایند: «هر جایی که مردمان عافیت طلب و راحت طلب در وسط میدان مبارزه جایی برای خود باز نمی کنند و خطر پذیری نمی کنند، انسانهای مؤمن و مبارز را به تندی و افراطی گری متهم می کنند[31]» و هم چنین در این زمینه می فرمایند: « آن روز، از همه تندروتر هم از نظر آنها امام بزرگوار بود؛ امروز هم از همه تندروتر، به نظر آنها این بنده‌ی حقیر هستم.[32]»

ابعاد گوناگون اعتدال در نگاه اسلام

از آن چه گفتیم به خوبی مشخص گردید که اعتدال در اسلام مفهومی است که نسبت به تمام ابعاد انسان از درونی ترین روحیات گرفته تا اجتماعی ترین رفتارها فراگیر است، اما در این سلسله مقاله بیشترین توجه ما معطوف به ابعاد سیاسی و اجتماعی است، ابعادی همچون: اعتدال در رویکرد به دنیا و آخرت، اعتدال در در نظر گرفتن نقش مردم و خواص در حکومت اسلامی، اعتدال در روابط بین الملل و اصول آن که به لطف الهی در مقالات بعدی به تفصیل سخن از هریک خواهد آمد.

[1] سوره بقره، آیه 143

[2] مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، محقق: احمد حسینی اشکوری، نشر مرتضوی، تهران، 1375 هـ.ش، ج 4، ص 278.

[3] علامه طباطبایی «رحمه الله» در تفسیر المیزان، ضمن صحیح و دقیق دانستن این معنا به خودی خود، نظر دیگری در معنا و تفسیر این آیه شریفه دارند. (المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417 هـ.ق، ج 1، ص 320.)

[4] سوره شوری، آیه 15

[5] «العدل سائس عام، عدالت سیاست گذاری شامل است» نهج البلاغه، محمد بن حسین شریف الرضی، تصحیح صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، 1414 هـ.ق، ص 553، حکمت 437

[6] داشنامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، چاپ بیست و چهارم، 1394، تهران، ص 280.

[7] برای مطالعه بیشتر در زمینه رابطه مشروعیت در دموکراسی و اراده مردم نک: بیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، نشر نی، چاپ بیست وهفتم، تهران، 1394، ص 106.

[8] نک: داشنامه سیاسی، داریوش آشوری، ص 138، تحت عنوان حقوق طبیعی، و، ص 244 تحت عنوان فرد باوری، و، ص 158 تحت عنوان دموکراسی.

[9] نک: داشنامه سیاسی، داریوش آشوری، ص 153، تحت عنوان «دُژسالاری».

[10] «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» سوره احزاب، آیه 33

[11] « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا» سوره نساء، آیه 59. وجوبِ مطلقِ اطاعت از «اولی الامر» دلالت بر عصمت مطلق ایشان دارد.

[12] امالی، محمد بن علی بن باوبویه (صدوق)، نشر کتابچی، تهران، 1376هـ.ش، ص 523، مجلس هفتادونهم

[13] دراسة فی حدیث الثقلین، علاء عبید، 2013م، بدون ذکر نوبت چاپ، نویسنده در فصل اول کتاب به تفصیل منابع حدیث ثقلین از کتب اهل سنت را مورد بررسی قرار داده است.

[14] همان، صص 73-74.

[15] نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 465 نامه 77

[16] «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا» سوره فرقان، آیه 30

[17] این سخن را خلییفه دوم آن هنگام که پیامبر «صلی الله علیه و آله» در واپسین لحظات عمر خود تقاضای کاغذ وقلم برای نگاشتن فرمود، گفت. السقیفة و فدک، احمد بن عبدالعزیز جوهری بصری، مصحح: محمد هادی امینی، نشر مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، بدون ذکر تاریخ، ص 73

[18] مؤید این معنا آن است که این آیه در ادامه آیه « وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا» سوره مبارکه فرقان، آیه 27، و در یک سیاق با آن وارد گردیده است؛ در برخی از روایات «سبیل» در این آیه بر امیرالمؤمنین «علیه السلام» تطبیق داده شده است (به عنوان نمونه نک : تفسیرقمی، علی بن ابراهیم قمی، مصحح: طیب موسوی جزائری، نشر دارالکتب، قم، 1404هـ.ق، سوم، ج 2 ص 113)

[19] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، محمدباقر مجلسی، مصحح: مهدی رجائی، نشر کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1406هـ.ق، اول، ج‏5، ص: 497، بحارالانوار، علامه مجلسی، تصحیح جمعی از محققان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403،ه.ق، دوم، ج 28 صص 193و 194.

[20] الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمدبن علی طبرسی، محمد باقر خرسان، نشر مرتضی، مشهد، 1403 هـ.ق، اول، ج1، ص 111، بحارالانوار، ج 29، ص 80

[21] این خطبه شریفه را منابع مختلف با اندکی اختلاف در الفاظ نقل کرده اند، به عنوان نمونه از منابع شیعه معانی الاخبار، محمد بن علی بن بابویه، تصحیح غفاری، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، 1403، ص 355، دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، نشر بعثت، قم، 1413 هـق، اول ص 127، الاحتجاج طبرسی ج 1 ص 108 و از اهل سنت: جوهری در السقیفة و فدک، ج1 ص 117، شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، نشر مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق، اول، ج 16 ص 233، بلاغات النساء، ابن طیفور، نشر الشریف الرضی، قم، اول، بدون ذکر تاریخ، ج 1 ص 32

[22] در برخی روایات از او به «ذی الثدیة» تعبیر شده است برخی او را همان «ذوالخویصرة» یا «حرقوص بن زهیر» دانسته اند؛ برای مطالعه بیشتر در مورد سرگذشت و عاقبت وی نک: ریزش خواص در حکومت امیر مؤمنان، جواد سلیمانی، نشر معارف، قم، اول، 1395، صص 125-126

[23] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، 1413، اول، ج‏1، ص: 149

[24] ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن محمد دیلمی، نشر الشریف الرضی، قم، 1412هـ.ق، اول، ج2، ص 264، بحار الانوار، ج29، ص 36.

[25] مجموعه آثار شهید مطهری، ج 23 ص 113

[26] مجموعه آثار شهید مطهری، ج23، ص 119

[27] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح غفاری و آخوندی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1407 هـ.ق، چهارم، ج 5 ص 496

[28] تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج 1، ص 180

[29] سوره مائده، آیه 89

[30] «وتزعم انک جرم صغیر / وفیک انطوی العالم الاکبر. گمان می کنی که جرمی کوچک هستی در حالی که عالَم بزرگتر در درون تو گرد آمده است» الوافی، فیض کاشانی، دفتر انتشارات اسلامى‏، اصفهان، 1406 هـ.ق، اول، ج2، ص 319، دیوان امیرالمؤمنین «علیه السلام»،  حسین بن معین الدین میبدی، مصطفی زمانی، دار نداء الاسلام، قم، 1411، اول، ص 175. در دیوان به جای کلمه «تزعم» کلمه «تحسب» آمده است که از نظر معنا نزدیک به هم هستند.

[31] بیانات در بیست و چهارمین سالگرد رحلت امام خمینی «رحمة الله علیه»، http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22788

[32] http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=32479

 

 

برای منابع از مجموعه نرم افزار های اسلامی نور استفاده گردیده است.

ارسال نظر